تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

 

جايي بر كران جديت ما

براي استاد رضا سيد حسيني

به مناسبت تولدش  

استاد رضا سيد حسيني را از اوايل دوره ي دبيرستان با كتاب مكتب هاي ادبي شناختم . هنوز طنين سطرها و شكل و شمايل آن كتاب در ذهنم مانده است. سياهي حروف در آن آفتاب بي دريغ هنوز جلوي چشم ام است . در آن زمان بچه مدرسه ايي بودم در بيرجند ، سربه هوا و كوروار ، غزل مي‌گفتم  و نمي‌دانستم روزي سرنوشت مرا از آن كرانه ي كوير زيباي ستاره بار ، ازفراز امواج شن و  شوق به تهران بزرگ قي خواهد كرد و سرانجام خودم زبان خواهم خواند ، مترجم خواهم شد و سعادت آشنايي و همكاري دورادور با استاد برايم فراهم خواهد شد. اين نوشته بيان سپاس شاگردي است به استادش نه نقدي بر كار و زندگي پربار استاد كه مجالي بيشتر مي طلبد البته ، و صد البته خارج از وسع من.

رضا سيد حسيني با پديد آوردن كتاب مكتب هاي ادبي ، فصل تازه اي در شناخت ما از ادبيات غرب و جنبش هاي ادبي آن ديار گشود . به جراًت مي توان گفت كه نسل همسن و سال هاي استاد ، ونسل هاي پس از ايشان، وامدار اين كتاب هستند. كتابي كه در سير پيدايش خود پا به پاي پديدآورنده اش ، تكامل يافته و پربار شده است ، تا جايي كه هم امروز هم يكي از آثار بي نظير بومي شده در اين زمينه است. شايد درمورد تك تك مكتب هاي ادبي ، تك آثاري گوشه و كنار به قلم مترجمان توانا ترجمه شده باشد واز قضا مفصل هم  باشد ، ولي اهميت مكتب هاي استاد همچنان پابرجاست . رضا سيد حسيني در اين كتاب از مرحله ي انتقال صرف و مترجم معمول بسيار فراتر رفته  و دست به تاليفي ارزشمند زده است كه نفس چنين كاركارستاني ، در هر زباني رويداد فرخنده اي به حساب مي آيد . زبان فارسي و گويشوران آن حق دارند به خود ببالند كه چنين نويسنده واثري درزبان شان دارند. جز مكتبهاي ادبي ، سيد حسيني وجوه مختلفي در كارنامه اش دارد و صرفا نمي شود وي را با صفت مترجم چند كتاب محدود كرد. او متفكري بي ادعا و خاموش است كه بر شكل گيري داستان نويسي و شعر معاصر و جهت يابي آن ، تاًثيرگذار بوده است. البته ترجمه ي رمان هاي مهم و دورانساز و داستان هم بخشي پرافتخار از كارسيد حسيني است. اما آنچه  همواره همه ي ما را شگفت زده مي كند ، پشتكار استاد به اتفاق همكارانش در سال هاي اخير و انتشاراثر شش جلدي عظيم  فرهنگ آثار است. فراهم كردن كتابي با اين حجم و جلب همكاري اين همه مترجم از زبانهاي فرانسه و آلماني در مراحل تدوين آن ، واقعاً اگر نگوييم ناممكن ، كار بي اندازه طاقت فرسايي است. نگارنده چون ازمترجمان بخش كوچكي از مقالات اين كتاب است ، در حين كار افزون بر پي بردن به منش ، روش ،سلوك و رفتار بسيارنيك علمي و رفيقانه ي استاد با همكاران و شاگردان اش؛ گشاده رويي و جوانگرايي روح  به راستي مثال زدني سيد حسيني را در تك وتوك ملاقات هاي كوتاه از نزديك ديده است .سيد حسيني ذاتاً آموزگاري منتقد است كه بضاعت و داشته هاي فرهنگ ما و ديگران را خوب مي شناسد و بر آن احاطه دارد و خوشبختانه در اينكه دانسته هاي خود را در اختيار ديگري بگذارد ، در هيچ زمان و هيچ كجا ، ذره اي ترديد به خود راه نمي دهد . شايد نتوان مثلاً در عرصه ي زبان آلماني به طور جدي با استاد نشست و ازمباحث زباني حرف زد ، چون ايشان از زبان فرانسه ترجمه مي كنند ؛ ولي وقتي پاي ادبيات آلماني به ميان مي آيد ، سيد حسيني حرف هاي بسياري براي گفتن دارد ، و من و امثال من همواره از ايشان مي آموزيم .گاه به اشاره ي ايشان پي به چنان دقايقي  مي بريم كه در كلاس استادان خودمان كمتر آموخته و دريافته ايم . من به شخصه ، هر بار كه سيد حسيني را مي‌بينم از هوشياري وبيداري ذهن اش شگفتزده مي شوم و از آن همه خوبي و لطفي كه به همصحبت خود منتقل مي كند ، در صورتي كه ممكن است حرف چنداني هم در آن لحظه رد وبدل نشود و زمان چنداني هم با استاد نباشي.

خصلت ديگري كه سيد حسيني هميشه واجد آن بوده وهست ، حمايت بي دريغ از هر كس كه شوق دانستن ، نوشتن و ترجمه داشته باشد ، فرقي نمي كند كه اين فرد كه باشد و اهل كجا. نخستين ديدارم با سيد حسيني ، در سالهاي 75 و 76 بود كه تازه كارشناسي ارشد را تمام كرده بودم و دوره ي سربازي را در نيروي دريايي  مي گذراندم . باعث اين آشنايي فرخنده هم استاد عزيز و ارزنده ، دكتر تورج رهنما بود كه آن وقتها با ايشان در فرهنگ آثار همكاري داشت و مرا هم به عنوان شاگرد خود به ايشان معرفي كرد . با شنيدن پيشنهاد دكتر رهنما بي اندازه خوشحال شدم ، چون همواره كار با دانشمندان و مترجمان مؤلف و آموختن از آنها برايم آرزويي زيبا بود.  سيد حسيني بي درنگ ترجمه ي چند مقاله را به من سپرد و رفته رفته ديدارم با ايشان در آن مقطع بحراني زندگي و كارم بيشتر شد. در نهايت ، بيش از سي چهل مقاله براي شان كار كردم و حتي به خاطر گرفتاري و سربه هوايي‌ام در حين كار با بدقولي هاي خود ، كم نبود زمان هايي كه خاطر استاد را مكدر كردم و آزردم . مقاله مي گرفتم و زماني ترجمه را تحويل مي دادم كه آن مدخل حرف الفبا در آستانه ي چاپ بود ، يا اصلاً در آمده بود.  اما بعد كه به حضور شان مي رسيدم ، همان رفتاري را با من داشتند كه پيشتر داشتند. آنچه گفتم بسا كه اهميتي بيش از كار علمي استادان داشته باشد و در ميان استادان هم سن وسال سيدحسيني  - كه بعضاً تك وتوكي شان عصا قورت داده و دست كم مردم گريزند ، يا تحت تاًثير برخي گرايش هاي فكري و روح زمانه ي  40 و 50 سال پيش ، اسير پندار توطئه و... هستند ، يا فكر مي كننند مثلاً فلان نويسنده را حتماً! بايد فلاني ترجمه كند، يا فلان را نبايد فرضاً مترجمي كمتر از 40 سال دست بگيرد و ... -  خصلت به راستي شايان ستايش و كميابي است كه خيلي ها واجد آن نيستند، ساده است  چون واجد چنان بزرگي و گشادگي روحي نيستند يا براي شان اهميتي ندارد كه چنان باشند ، يا ترجيح مي دهند چنان نباشند.

باري ، استاد با فراهم كردن اين گنجينه ي فرهنگي ، در سطح وسيعتر ، همان كاري را كرد كه با مكتب هاي ادبي پيشتر كرده بود. با نشر اثري چون فرهنگ آثار ،ديگر هر مترجم ، منتقد ، نويسنده و علاقه مندي بخواهد در مورد نويسنده يا كتاب شناخته يا ناشناخته اي اطلاعاتي كسب كند ، يكراست سراغ كار سيدحسيني و همكارانش مي رود. ممكن است مترجمي تصميم بگيرد اثري را ترجمه كند و پيشتر بخواهد در مورد آن اثر و سايرآثار مؤلف دانشي جانبي كسب كند كه بازهم به فرهنگ آثارمي رسد . همانطور كه  در قديم همه ي راهها به رم مي رسيد . فرهنگ آثار  سرچشمه‌اي زايا و قابل اعتمادي براي اين كار است . سرچشمه اي كه شوربختانه كمتر در جامعه‌ي امروز اهميت آن شناخته و درست ودرمان معرفي شده است. سيد حسيني با اين آثار و منشي كه ذكر آن رفت ، مردي بوده است همواره دوران ساز و پرورنده‌ي استعدادهاي سرگردان، همپا و هم اندازه‌ي  متفكري بي هياهو .كاهني بي دعوي مطلق راهي به فلاح فرضي اش. همه‌ي ما با آثاري از اين دست وافرادي از اين دست  كه در تاريخ معاصركمياب هستند ، به ادامه‌ي كار فرهنگي دلگرم مي شويم و در مي‌يابيم كه هنوز جهان سودا زده و ديوانه، خالي از نيكان و فرزانه گان نيست. نگارنده به عنوان شاگردي كوچك و همكاري تازه كار ، به شاگردي استاد سيد حسيني به خود مي بالد ، و مفتخر است كه معاصر مردي چنين سازنده و انساني چنين وارسته است.بي گمان همه ي ما خدمات استاد را ارج مي نهيم ، براي ايشان آرزوي پابرجايي و دوام عمر داريم ، به احترام ايشان برمي خيزيم و به فرهنگ و دانايي درود مي گوييم. زيرا به باور ريلكه ، اينجاست آن سرزميني كه به آن زندگي مي گويند و ما ، من و تو  ، آن را باز خواهيم يافت، بر كران جديت مان .                          

 

+ نوشته شده در  Sat 18 Oct 2008ساعت 7:57 PM  توسط علی عبداللهی  | 

تازگی یعنی از دو هفته پیش کارگاه شعر آلمانی زبان به صورت دوره ای از پیدایش شعر آلمانی و قرون وسطی تا امروز در ۱۲ جلسه شروع شده که گرداننده و مدرس آن خودم هستم و یکشنبه ها ۵تا۷ عصر در کانون ادبیات برگزار می شود.

کارگاه شعر جهان هم در همین روز و همین ساعت و همینجا با اجرای خودم و سخنرانی مترجمان برجسته از زبانهای مختلف دنیا برگزار می شود .

جلسه ی اول شعر آلمانی شعر پیش از قرون وسطی و قرون وسطی در روز ۳۰ تیر برگزار شد. جلسه ی اول شعر جهان هم ۶ مرداد به شعر اسپانیا اختصاص داشت با سخنرانی سعید آذین. جلسات دیگر هرهفته برگزار می شود . اگر دوست داشتید خوشحال می شوم شرکت کنید. آگهی کانون برای این دو کارگاه با اندکی تغییر در زیر آمده است:

 

 

شعر آلمانی زبان در کانون ادبیات ایران

 

گروه ادبیات ملل کانون ادبیات ایران در نظر دارد روزهای یکشنبه از ساعت 17- 19 جلساتی را با عنوان« آشنایی با شعر آلمانی زبان از آغاز تا امروز» برگزار کند.

در این کلاس ها بررسی مکتب های شعری زبان آلمانی و نماینده های مطرح آنها، تحلیل نظریه های ترجمه شعر و نقد و بررسی نمونه ترجمه های موفق در زبان فارسی و موضوعات دیگر محور کار قرار می گیرد. کارگاه آشنایی با ترجمه شعر زبان آلمانی در 12 جلسه زیر نظر علی عبداللهی(شاعر و مترجم  زبان و ادبیات آلمانی) برگزار می شود.

شروع کلاس: یکشنبه 30/4/87 ساعت 5 تا 7 عصر(يك هفته در ميان)

علاقه مندان جهت اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 6- 88837774 روابط  عمومی کانون ادبیات ایران تماس بگیرید.

 

ترجمه ی شعر جهان به فارسی

 

     گروه ادبیات ملل کانون در نظر دارد کلاس هایی در حوزه ی ترجمه شعر از زبان های دیگر برگزار کند. در این کلاس ها موارد زیر موضوع و محور کار قرار می گیرد:

     بررسی مکتب های مختلف شعر، آشنایی با شاعران و مترجمان برجسته جهان، معرفی و نقد ترجمه های موفق به زبان فارسی

     کارگاه آشنایی با شعر جهان روزهای یکشنبه دو هفته یکبار با حضور مترجمان مطرح امروز از جمله: سعید سعیدپور، علیرضا آبیز، سعید آذین، موسی بیدج، دکتر نجمه شبیری، دکتر علی غضنفری، دکتر سعید فیروزآبادی، علی عبداللهی، فواد نظیری، علیرضا زارعی، ناصر فیض، محمدرضا پارسایار، فریاد شیری و ... برگزار می شود.

     شروع کلاس: یکشنبه 6/5/87 ساعت 5 تا 7 عصر(يك هفته در ميان)

علاقه مندان جهت اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 6- 88837774 روابط  عمومی کانون ادبیات ایران تماس بگیرید.

 

                                            گروه ادبیات ملل کانون ادبیات ایران

 

آدرس سایت کانون و کسب خبر :

www.kanoonweb.com

 

 

+ نوشته شده در  Mon 28 Jul 2008ساعت 12:33 PM  توسط علی عبداللهی  | 

بر گور مرد صلح دوست

 

کبوتران چاهی و خانگی

هر دم و ساعت

 بر گورش

فضله می اندازند

 

گوربان می گوید :

  در زندگانی خود

مرد صلح دوستی بوده است!

+ نوشته شده در  Thu 10 Jul 2008ساعت 9:53 PM  توسط علی عبداللهی  | 

رجوليت مفرغين تمدن/ طنز

 

کشته مرده ي آدم هایی هستم

که با کله شان راه می روند

و به ریش هرچه پاهای ماهیچه ای

و غیر ماهیچه ای ظریف وناظريف

و سفيد وناسفيد  می خندند.

و بی کله از خانه بیرون نمی روند و

 پشت تریبون ها سبز نمی شوند.

حتی اگر کله پاچه ي خر خورده باشند

اگر هم شدند ،  كلمات را

دو سه باری دور دهن  می چرخانند

بعد بیرون می فرستند.

 

زیبایی آفریقایی را دوست دارم

بخصوص اگر با درخشش مسین مایایی

و فیروزه آزتکی قرین باشد

واستواري ازلی ران ها

مار تن وار را بر خود ببرد.

 

حتی الفیه - شلفیه نمایی های قرن

با رجولیت مفرغین و ماهیچه ای تمدن

- که قائم الیل و النهار است-

 

 

اسب ها را دوست دارم

نه مثل سهراب سپهری

نه مثل فریدریش نیچه.

درازگوش  را خیلی دوست دارم

نه مثل ملانصرالدین

و مؤلف ارجمند « خرنامه».

 

حیوان اولی وقتی به بی کرانی صحرا

می نگرد

و دومی وقتی مغرورانه آب می خورد

حقیقتاً تماشایی ست!

 

همه را دوست دارم

اما نه مثل همه ي شما.

مرا از دنده ي هفتم آدم که چه عرض كنم،

از نطفه ي
 «خرد ابزاری» و

« عقل محض» ِهیج ایزدی نساخته اند

من ترديد- زاده‌ي نگره ای  فرا مریخی ام!

 آذر 85 تهران

+ نوشته شده در  Wed 18 Jun 2008ساعت 2:16 AM  توسط علی عبداللهی  | 

7.آرامش مخدر چشم گاو

 

 می گویند در چشم های گرگ شراری ابدی است،

  از دوران پیش از کشف آتش

 و زیبایی شگفتی در آن می سوزد!

 که تمامی ندارد.

ظرافت عجیبی ست دردرک این نکته

و حقیقتاً که درست است!

اما از خود می پرسم،

چشمِ ِ گرگ

واقعاً از چشم گاو ، باشکوه تر است؟

 

پاسخ به این سؤال هرچه که باشد

جدال

 همچنان پابرجاست،

 مگر با طرح این پرسش:

شرار ابدی زیبایی سوزان چشم گرگ ها

قشنگ تر است

یا آرامش سبز و مخدر زن اردیبهشتی؟

+ نوشته شده در  Fri 30 May 2008ساعت 3:52 AM  توسط علی عبداللهی  |