تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

۱

بنگر! در دل تخم مرغ

خورشیدی کوچک و زرد.

راستی چگونه به درونش رفت؟

۲

گل شیپوری پر می کند

پیاله ی خود را از نور

مگر  جز این پیشه ای دارد؟

۳

تمام روز در آفتاب است

گل لاله

بی کلاهی بر سر.

۴

دست احدی به سر شاخه ها نمی رسد

درخت

میوه های رسیده اش را برای کودکان می تکاند.

+ نوشته شده در  Sat 22 Jul 2006ساعت 1:46 AM  توسط علی عبداللهی  | 

 صبح سربی

(برای سام شلامینگر-که رنج او  رنج خودش باد)

صبح سربی   چرت می زند هنوز

تو کوبه را می زنی

دور نبوده ای

که دل ات تنگ اینجا باشد

وقتی  هیچ کجا

اتاقی نیست

که مرکز جهان باشد

و جهانی نیست اصلا

که اتاقی در آن باشد

و باشدی که بخواهد باشد یا نباشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  Sat 22 Jul 2006ساعت 1:33 AM  توسط علی عبداللهی  | 

یک رویا

 

سبز و نا سبز

درخت

همیشه می خواند در باد

دختر

گلابی شسته را می دهد به مرد

وخود با زلالی کاریز می رود

در باد می روی

از دیوار سیمانی

بالا می دوی

آب لبالب

در کوچه ایستاده تا بام

بی تکیه به دیواری

- قرنها پیش بالا آمده بود همین آب

تا دسته ی بیل دهقان شاعری ـ

تن هردو از آب

مرد ودختر به زلالی می گریزند

همین دیشب در باغ معلق می دوید دختر

صدایش روی گلابی ها را می شست

مرد در پی اش

یکی شدند انگار پای درخت گلابی

آسمان خوشنود  موهای دختر را پریشاند

دستهای باد  کمرگاه دختر را گرفت

هر سه

گلابی یی بر شاخه ها

و تن ها در ابدیت خوابی ژرف.

 

+ نوشته شده در  Sat 22 Jul 2006ساعت 1:24 AM  توسط علی عبداللهی  | 

Paul Celan / Psalm

مزمور

 

دوباره هيچ‌كس از خاك و گل

نمي پردازدمان،

هيچ‌كس غبارمان را احضار نمي‌كند.

هيچ‌كس

 

ستايش تو راست،اي هيچكس.

برآنيم براي تو

گل دهيم

به سوي

تو.

هيچ بوديم، هستيم،

خواهيم ماند،

شكوفان:

سرخگل عدم و هيچكس.

با مادگي‌مان روح‌وار و روشن،

با نرينگي‌مان سترون- بهشتي،

قرمز جام گل‌مان

از كلام ارغواني كه به آواز مي‌خوانديم

برفراز،

آه،

بر فراز خار.

 

               

                                                                       ترجمه علي عبداللهي

 

+ نوشته شده در  Tue 27 Jun 2006ساعت 10:50 AM  توسط علی عبداللهی  |