تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

چهارشنبه ۲۲ تیر(فردا )در کافه تیتر ساعت ۵ به بعد گپ و گفت و پرسش و پاسخی

ست در باره ی کارهای من  ـ شعرها وترجمه هایم  مثلا - خوشحال می شوم آنجا 

ببینم تان و حرفهای تان را بشنوم. نشانی : خ .انقلاب - صبای جنوبی ( بین فلسطین

 و چهارراه ولی عصر ) -مقابل بیمارستان مداین - شماره ۱۳

(با سپاس از دوستان کافه تیتر)

+ نوشته شده در  Tue 12 Sep 2006ساعت 2:53 PM  توسط علی عبداللهی  | 

 

Erich Fried

 

 آزادي‌ حكمراني‌

 

 اينكه‌ مي‌گويند

 «اينجا آزادي‌ حكم‌ مي‌رانَد»

 خود همواره‌

 خطايي‌ست‌

 يا دروغي‌:

  

 آزادي‌ حكم‌ نمي‌رانَد.

***

شعر قبل و این شعر بر گرفته از آخرین ترجمه هایم است  از اریش فرید

 شاعر اتریشی  که با مقدمه ای مفصل به صورت دو زبانه  با حجمی در

 

 حدود ۳۰۰ صفحه در انتشارات کاروان منتشر خواهد شد.این کتاب را خودم

با وسواس وصرف دو سالی وقت از کلیه ی آثار فرید فراهم آورده ام .پیش از

 این از سال هفتاد و سه که این شاعر را در مطبوعات معرفی کردم در

 مجوعه های "قورباغه ها جدی جدی می میرند" و "عاشقانه های آلمانی" 

از او شعرهایی ترجمه کرده بودم. این شعر معروف:

                                             

       پسرکها

       شوخی شوخی

       به قورباغه ها

      سنگ می پرانند

    

      قورباغه ها

      جدی جدی

      می میرند.

 

از ترجمه های خودم در کتاب قورباغه هاست که تقریبا جا افتاده است.   

بیشتر شعرهای کتاب زیر چاپم عاشقانه است .امیدوارم به زودی

 مجوز چاپ بگیرد.

 

+ نوشته شده در  Thu 7 Sep 2006ساعت 4:30 AM  توسط علی عبداللهی  | 

 كوشش‌

 Ein Gedicht von Erich Fried

 

 كوشيدم‌

 تا بكوشم‌

 هنگامي‌ كه‌ ناچار به‌ كار كردنم‌

 به‌ كارم‌ فكر كنم‌

 نه‌ به‌ تو

  چه‌ خوشبختم‌ من‌

 كه‌ كوششم‌

 بي‌نتيجه‌ ماند.

+ نوشته شده در  Thu 7 Sep 2006ساعت 4:21 AM  توسط علی عبداللهی  | 

                                                                                 Alexander Gumz

 

Foto : Katia Zimmermann

 

Image hosting by TinyPicإ

 

 

 

10 شعر از الكساندر گومتس  شاعر معا صر آلماني

تر جمه ي علي عبداللهي

 

 

 

 

الكساندر گومتس  در سال 1974 در برلين به دنيا آمد و در رشته ي ادبيات آلماني و فلسفه درس خواند . او علاوه بر شاعري مترجم هم هست و به گردآوري جنگهاي شعر و برگزاري برنامه هايي در باره ي شعر مشغول است. مسئول برنامه ي فرهنگي  KOOK  است وبا كارگاه ادبيات برلين و سايت شعري  www.Lyrikline.org  همكاري دارد. در سال 2002 به خاطر شعرهايش در وين جايزه اي ازآن خود كرده است. آثاري از او در kookbooks  امسال منتشر شد.همانطور كه مي بينيد ، در شعرهاي اش گرايش بخش عمده ي  شاعران آلماني نسل جديد به خوبي آشكار است : ادامه ي سنت  شعرانديشمندانه يا فلسفي خاص ادبيات آلماني زبان  با تعبيري كاملا امروزي و نو و استفاده از امكانات زبان روزمره وتا حد امكان  دوري جستن از صناعت ادبي وتصنع . با اين همه شعر شاعراني از اين دست اگر چه در بادي امر ساده مي نمايد ، اما دشواري خاص خودش راهم  دارد كه شايد  آبشخور آن مناسبات پيچيده ي دوران پسامدرن در جوامع صنعتي باشد و سرگشتگي انسان امروزي. شعر هايي كه مي خوانيد با موافقت كتبي واطلاع خود شاعر در ايران ترجمه و منتشر مي شود .ازشاعر وخانم  Katia Zimmermann  كه  از آرشيو شخصي اش تصوير شاعر را در اختيارم گذاشت سپاس دارم .

 

 

1.كنار ساحل

 

 

 

آيا واقعا فرقي به حال مرده ها ندارد

كه چه كسي آنها را به جاي جديدي بكشاند ؟

 

در نور متغير مي بيني شان

كه خطي از دل خاك باران خورده مي كشند

 

فقط چندتايي اسب خيس در حكم دوستان مان

كنار ساحل يك راننده تاكسي مدتي بي مشتري

كسي پيدا نمي شود كه بخواهد بي جايي برود

لذت دندان گيري هم نيست مي گويند آنان

 

وروي صندلي تاشوي كنارت

از يك بطری بنزین می نوشند

 

 

2.همه مي توانند اقامت كنند

 

 

در اتاق هايي كه در آنها

گرد فراموشي مي جهي

همه مي توانند اقامت كنند

 

كمي ترس  اندكي بخشش

در حق دشمنان

در حق دشمنان دوستان

حتي همين دوستان نالوطي

 

كه  با آنها آواز مي خواني

كه با آنها صبحانه مي خوري

 

كه رودررويت قرارمي گيرند

در گوش ، طنين عصرهاي روز تعطيل

بر پوست ، كوبش پتك وار

تمام رفت و آمدهاي تابستاني

 

هم آنها كه پشتيبانت هستند

و يكدستي  ، چهره ات را

 نگه مي دارند

راحت با تو عوضي شان مي گيرند

 

اما هر چه باشد  همان هايي اند

كه با كتاب هستند

با كتا بهاي درسي

براي همه ي كودكي ات

 

چنين تنها چه مي كنيد آنجا

 

بله ، همه تان مي توانيد اقامت كنيد

در سرم

آنجا كه خورشيد مي درخشد

ميان جست وواجست ها.

 

 

    

3. بعد از وسترن

 

توي سر اين مرد ( هيشكي

 نمي بينه) حتما گلوله اي پنهان است

 

آخرين حرفهاش

ميان دندانهام آويزان است

 

تكيه داده به ديواري سفيد

نشان تان مي دهم دست ها يش را

 

كه  توي جيب شلوارم  مي روند ( هيشكي

نمي بينه ) چشمها يش هرازگاهي ...

 

 

         

4. كنار زني ....

 

كنار زني كه دوستش داري

خميازه مي كشند درختان در روشنايي

بام ها را از جا برمي دارد

پنجه ي نرم باراني كه

فقط اينجا موقعي حاضر نيست

كه خاك  ساعت ها

به نام صداي اش كند

نامي كه شكسته تر مي شود

 با هر روز كه تو دلتنگ او هستي.

 

 

   

5.از همان ابتدا

 

 

 

از همان ابتدا

غزل خداحافظي از تو را نوشتم

 

وقتي غرغرزنان بادوش

دعوا داري

با دست هاي خيس و سرخ

ميان من و آينه مي آيي

 

نيمي به خاطر نجاتت نيمي به خاطر خودت

گره به ابروهاي زيبايت مي اندازي

 

كه با آنها همه ي آنچه

 فراموش كرده ام را

زير سؤال مي بري.

                 

 

 

6.روز چادرها

 

روزهاي[ماندن در]چادر

به شماره افتاده اند

سروصداها يشان

از بچه هاي غريبه است

 

ساعت هاي زنگ دار حتا

در دماي بالا هم دقيق اند

 

هر خانه اي كه تو در آن پا مي گذاري

همچنان ديوار دارد.

 

                    

7.شروع به خداحافظي

 

 

 

 

شروع به خداحافظي كرده بوديم

بطري تو هنوز

تا ته خالي نشده بود

 

من در راهرو تاريك دراز كشيده بودم

وسطرهايي مي خواندم كه

احدي نمي تواند ترجمه اش كند

 

تو آن سرخط

مي نوشيدي و

تنها نبودي .

          

 

 

 

8.در سياهي سال

 

 

 

در سياهي سال

به دنيا آمدم  بي برادر

زيرا كسي نمي خواست بشنودش

و مي گويند چه نادر است

كه روز، آخرين باشد

وسرما بيشترين

وقتي خورشيد مي درخشد.

                            

9. تو مي گويي

 

 

 

تومي گويي

بايد پشت شعرها

براي هم

بنويسيم

 

 

فرقي نمي كند

كه چقدر يقه هامان باريك باشند

ما بايد

در آنها گم  شويم.

                      

 

 

 10 . باز مي دارم

 

 

موسيقي را بازمي دارم

از حقيقت

 

از كه بايد بپرسم

كه چه چيز از آوا

درست تر است

 

وقتي ديگر جايي

در كليسا

براي اين كشتي

 

پر از آوازخوان

خالي نمانده است.

 

 

11 شهريور 1385

 

+ نوشته شده در  Sun 3 Sep 2006ساعت 2:36 AM  توسط علی عبداللهی  | 

میبخشید که مدتی این مثنوی تاخیر شد . مدتی در سفر بودم و مجالی دست نداد که مطالب را به روز کنم .

حدود دو هفته ای میشود که کتاب نقطه سر خط به ترجمه ی من به چاپ چهارم رسیده است . این کتاب شامل یادداشت مترجم و ۳۴ داستان از نویسندگان بزرگ آلمانی و اروپایی است . در این کتاب تجربه های گوناگون لحنهای گوناگون و نویسندگان متنوعی حضور دارند . بعضی داستانها ساده و سر راست هستند برخی داستانک به حساب می آیند و چندتایی نیز داستان پست مدرن تمثیلهای نو و افسانه های امروزین هستند . در ترجمه نیز کوشیده ام لحن داستانها متفاوت باشد . بعضی ها لحن ادبی بعضی ها لحن عامیانه و چندتایی نیز زبانی ژورنالیستی و اداری دارند . رفتار مترجم به زعم خودش با نویسندگان مختلف متفاوت بوده است .  گفتنی است که این داستانها در فاصله ی سالهای ۱۹۰۰ میلادی تا ۲۰۰۲ نوشته شده اند . و برخی از نویسندگان کتاب هنوز زنده اند و مینویسند .

چاپ چهارم این کتاب ۲۱۵ صفحه ای باقطع  جیبی را میتوانید از نشر کاروان و کتاب فروشی های معتبر تهران و شهرستانها و حتی از پاره ای از کیوسکهای روزنامه فروشی و سوپرمارکتهای تهران به قیمت ۱۲۰۰ تومان تهیه کنید . خوشحال میشوم که آن را بخوانید و نظرتان را به من بگویید .

                 

 

+ نوشته شده در  Mon 28 Aug 2006ساعت 8:26 PM  توسط علی عبداللهی  | 

Schiller  fuer  Zeitgenoessen ,ausgewaehlt von Manfred Mai, ins Persisch  uebersetzt  von Ali Abdollahi, Teheran ,2006   

فریدریش شیللر شاعر دوران کلاسیک آلمان را تقریبا همه ی ما به اسم میشناسیم . در اوایل دوران مشروطه چند نمایشنامه از او به زبان فارسی منتشر شد . آن هم به خاطر حال و هوای خاص آن دوران و وضعیت پر تب و تاب و انقلابی ادبیات آن دوره ی ایران که بسیار با دوره ای که شیللر در آن میسرود همخوانی داشت . روح زمانه ی شیللر عصیان شورش و اعتراض بود که با دوره ی مشروطه هماهنگی بسیار داشت . از این رو نمایشنامه های شیللر در آن دوره مورد استقبال قرار گرفت . اما متاسفانه نمایشنامه نویسی یکی از سه شاخه ی مهمی بود که شیللر در آن قلم زده بود . شیللر شاعر و فیلسوف و تئوری پرداز هنوز که هنوز است برای ما چهره ای ناآشنا است . گو آنکه چند قطعه از اشعار او در همان دوران از زبان فرانسه در مجلات منتشر شد و شاعرانی چون ایرج میرزا رشید یاسمی وحید دستگردی و بهار از آنها الهام گرفتند . نمونه ی بسیار درخشان و روشن آن شعر (( غواص )) شیللر است که ایرج میرزا با نام (( شاه و جام )) آن را به فارسی بازسرایی کرده است .

کتاب شیللر برای معاصران اگرچه نمیتواند به تمامی وجوه ناشناخته ی شیللر را برای ما آشکار کند اما میتواند فتح بابی باشد برای آشنایی بیشتر با شیللر . این کناب را مدتی پیش در نشر مرکز منتشر کرده ام . در ۱۱۸ صفحه و با طرحهایی به قلم خود شاعر . کتاب علاوه بر یادداشت مترجم درباره ی کار و روزگار شیللر و یادداشتی درباره ی طرحها ۱۰ بخش مجزا دارد که در بر دارنده ی گزینه هایی از شاهکارهای اوست . گفتنی است که این کتاب با اجازه ی ناشر آلمانی و رعایت حق کپی رایت در ایران منتشر شده است . بد نیست علاقه مندان به شیللر به این کتاب مراجعه کنند . این کتاب را دوستان میتوانند از نشر مرکز یا کتاب فروشی های معتبر دیگر در تهران و شهرستانها به قیمت ۱۳۹۰ تومان تهیه کنند .

 Image hosting by TinyPic

بخش هایی از کتاب :

ـ آدمی فقط آنجایی به تمامی انسان است که بازی میکند .

ـ آدمی خود را در خدایانش نقش میزند .

ـ چه نیکو است قدرت آتش

آن دم که آدمی مهارش میکند

و از آن پاس میدارد .

هر آنچه وی می سازد و می آفریند

وامدار همین نیروی آسمانی است .

اما سهمناک شود و بیم آور

آن دم که زنجیر بگسلد از پای همین آتش .

ـ نبوغ حتی برای خودش نیز رازی سر به مهر است .

 

+ نوشته شده در  Mon 28 Aug 2006ساعت 8:6 PM  توسط علی عبداللهی  |