تبليغاتX
اکنون میان دو هیچ

اکنون میان دو هیچ

آرام ترین سخنان توفان به پا می کنند. اندیشه هایی که با خرام کبوتران می آیندجهان را راه می برند.

 

يوزف بويز

Armin Senser/Joseph Beuys

 

او يگانه اثر خودش بود- و اصلاً خسته نمي‌شد ازاين كه

 ددمنشانه با درشت‌ترين عبارات در گوش نفهم‌ها

پچپچ اش كند.ابدا چيزي نمي‌نوشت.

اما خوب مي‌دانست كه هر زمانه‌اي پيامبر خودش را دارد.

و فقط هنر، داوري بجا را برزبان مي‌آورد.

 

اثرش هرگزخسته وملولش نمي‌كرد. زيرا براين يقين بود كه:

جهان غرق در پلشتي‌ست.

اما به خاطر پلشتي معمول نبود كه قلبش يخ زد و فسرد:

 دليلش، باري ، در ازميان رفتن دنياها بود؛

و اين كه واقعيت ، پلشتي راستين است.

در او صرفا همين دليل ،‌ كودكي بود بر اين باور كه:

هنر، راه است. اما هنر قادر به هيچ كاري نبود.

و او همچنان ادامه داد به اين كه خود آثار خودش باشد.

 

                                         ترجمه‌ي علي عبداللهي
+ نوشته شده در  Fri 19 Jan 2007ساعت 2:52 PM  توسط علی عبداللهی  | 

 

Edward Hopper Armin Senser/

ادوارد هوپر

 

براي اينكه زمان بتواند جايي پناه گيرد،

معماران ، خداوند ،  پرده‌ها و فضاهايي مي‌آفرينند؛

آن ها ازآسمان و خانه‌ها و نقطه ديدها

بر مي‌دوند.

 

پرسپكتيوها[سايه روشن‌ها] از اينجا بوجود مي‌آيند.

اما آنها هم از بالاي فضا چيزي نمي‌بينند، تنها او، انسان،

در مقام بخشي از آن، از آنان فرمان مي‌برد.

آنچه ژرفاست در تصوير، خود را در سطح مي‌نمايد.

 

و آنگاه اگر چيزي نقش زنيم ، دست بالا

دقت نظر به دست آورده ايم تا شيئي واقعي را.

هر دفتر كار يا رستوراني نيز ارباب رجوع را

به چراغ سمت راست مي‌راند.

 

اين چيزي ناشناخته نيست. فقط شايد ايراد از

چراغ باشد، كه صرفاً

از آنچه ما مي‌خواهيم برآن پرتو افكنيم  ،چشم مي‌پوشد.

باقي همه در سايه آن قرار مي‌گيرد.

 

                                                          ترجمه‌ي علي عبداللهي

 

+ نوشته شده در  Fri 19 Jan 2007ساعت 2:46 PM  توسط علی عبداللهی  | 

                                       Orsolya  Kalasz

                          Garten

 باغ                                                 

     براي دتلوف

 

 

حقيقت ندارد

كه ما را در غروب مي بيني

                               نشسته

در يكي از باغ هاي  زيباتري

                           با پوست هاي  دوگانه پوست كنده ي

رازهاي مان 

               روي ميز

هنوز جوز سبز و شراب سفيد

حقيقت ندارد

          كه ما زيبا و لطيف ايم

                        به قدر كافي

 براي نواختن

               ترانه ي پينكي ات .                       ترجمه ع.ع
+ نوشته شده در  Tue 16 Jan 2007ساعت 3:41 AM  توسط علی عبداللهی  | 

افق نگر

B. kuhligk/Horizontbetrachter

 

اينجا جنگل است

آنجا درختانند

در آن‌ها حلقه‌هايي‌‌ست

و اينجا ما هستيم

 

با تبر ضربه اي فرود مي آوري

و مي‌نوشي  صمغ آن را

 

و حيوان محبوب‌ات

ميموني‌ست در باغ ‌وحش

كه تو مي‌تواني به ديدنش بروي

اما او نمي‌تواند به ديدارت بيايد

 

                                                                 ترجمه علي عبداللهي

+ نوشته شده در  Thu 11 Jan 2007ساعت 5:49 AM  توسط علی عبداللهی  | 

  1. نيكو بلوتگه Niko Bleutge                             

طرح واره هاي واضح . چراغ

پشت قايق ها بود ،  بندرگاه

 

تاريك روشنا را تنگ در بر گرفت  و تپه ها

 

پا به ساحل ديگر گذاشتند –

 

تا شده پيش چشم . 

 

 

                           تر جمه ي علي عبد اللهي  

+ نوشته شده در  Wed 10 Jan 2007ساعت 5:22 PM  توسط علی عبداللهی  | 

به قول مولوی بلخی : مه فشاند نور و سگ عوعو کند. بعضی ها به علت سوختن سیم ها یشان و ... از آذرخش های گوناگون یا خیلی ساده از بدسگالی و حسادت و... با نام های ناآشنا  و بعضا با نام های دوستانم ـ که همیشه مبرای اند از این بد سگالی ها- و امروز حتا با نام خودم   دست به نوشتن مهملاتی  زده بودند که واقعا گوش مان در این سالها پر است از آن ها و چرخه ی کور و خونین اش به قیمت از دست رفتن جان بسیارانی از اهل قلم و آزار و انزوای شان  تمام شده است .باری اگر قصد اینان و همفکران شان کنار کشاندن من باشد باید بگویم بدجوری در این سالها پوست کلفت شده ام .  کسی که "اداره جاتی " و  نانخور کسی نیست و از جیب کسی یا ناکسی قرانی نمی گیرد و چیزی ندارد که از دست بدهد چرا باید بترسد ؟ باسپاس از تماس دوستان عزیز و دلگرمی شان که همیشه  باعث  ادامه کارم می شود و نیز با توجه به اینکه ذاتا هیاهو گریزم  و باورمند به کار و می خواهم فقط کار فرهنگی  بکنم و نیز  برای  احترام به آزادی که رعایت  آبروی دیگری یکی از اصول مسلم  آن است و نیز برای استجابت خواسته ی دوستان مشفقم از این پس نظریات شما را- بر خلاف میل باطنی ام - پس از تایید در صفحه ام می آورم. باید خاطر نشان کنم که همواره از نظر دوستان حتی اگر در مخالفت با من و انتقاد از کارم باشد استقبال می کنم و نیز باعث شادمانی من است که مثل گذشته نقدم کنید و در باره ی کارم نظر بدهید .

این وبلاگ- با توجه به آنچه تاکنون بوده و اندرزگویه ی پیشانی آن از نیچه - بر آن است که فقط شعر ترجمه ی شعر  نقد کتاب  مقاله یادداشت و مطالبی در حوزه ی ادبیات  فلسفه و هنر را به دوستان معرفی کند. از این رو  هرگز جای  آبروریزی هموطنانم و عقده گشایی های شخصی مرضی وغیرمرضی و هیاهو های همسو با روند برخی نامردمان در این سالها نخواهد بود . آنانی را که همچنان بر این راه می روند و سر رفتن بر این کجراهه را دارند حواله می دهم به مطبوعات و سایت های همپالگان شان و "سردم "های دود گرفته ی رقت انگیز .  باز هم می گویم بی هیچ تعارف و اما و اگری   از هر نقد و مطلب مستدل و علمی و نظر مشفقانه مسرور می شوم و مثل همیشه دوستتان دارم.

و دیگر این که: شادم از شادی تان. 

+ نوشته شده در  Mon 8 Jan 2007ساعت 3:45 AM  توسط علی عبداللهی  | 

 خواهان‌ بوسيدنت‌ بودن‌

 

 

 خواهان‌ بوسيدنت‌ بودن‌

 بوسيدن‌ انگشت‌ها و كف‌ دستانت‌

 لبها و زبانت‌

 چشمها و پستانهايت‌

 پشت‌ زانوها و گودي‌ زير بَغَلت‌

 و دامانت‌

  

 خواهان‌ دم‌ و بازدَمَت‌ بودن‌

 و نفس‌ تازه‌ كردن‌

 و دوباره‌ نفس‌ كشيدن‌ هنگام‌ بوسيدن‌

 خواهان‌ لمس‌ كردنت‌ و ديدنت‌ بودن‌

 و بو كردن‌ و مكيدنت‌ هنگام‌ بوسيدن‌

  

 و پرستيدنت‌ هنگام‌ بوسيدن‌

 و با هر كدام‌ از اين‌ انديشه‌ها

 كه‌ بايد تو را بوسيد

 و باز بوسيدنت‌

  

 و دانستنِ اينكه‌

 تو هستي‌

 هنگام‌ انديشيدن‌ به‌ تو و

 هنگام‌ بوسيدن‌

+ نوشته شده در  Mon 8 Jan 2007ساعت 2:52 AM  توسط علی عبداللهی  | 

 اكسپرسيون‌

 

 

 گريختن‌

 از فضاحتِ واقعيت‌ها

 از تمام‌ مناصبِ بهتر

 و دون‌تر

 از وضعيت‌هاي‌ بالاتر

 و عميقاً پست‌تر

 از ساية‌ كين‌ها و كمندهاي‌ هر روزه‌

 با آتشِ تهية‌ ی

 بي‌تفاوتي‌ها

 به‌ تو

 به‌ تو!


+ نوشته شده در  Mon 8 Jan 2007ساعت 2:48 AM  توسط علی عبداللهی  | 

اخیرا این شعر چند سال پیش ام را در برلین در برنامه ای به یادبود عمران صلاحی خواندم و سایت فارسی دویچه وله ( صدای آلمان روی نوار پیاده کرده بود و آورده بود .از آنجا که چند اشتباه در آن چاپ بود آن را دوباره اینجا می آورم. )

میدان فردوسی

 

دلار  پوند  مارک !

دلار  پوند  مارک !

این را دلار فروش ها

به سایه شان هم می گویند

مارک  مرگ

تو کیستی که می توانی

این همه آدم را بخو ابانی؟

راستی  یک بربری تازه

توی کیفم دارم

باور نمی کنی ؟

یک وعده کم نیست !

و تو   چه قدر خوبی

که فقط پوزخند می زنی

دیری ست دیگر  تنی که

 هر روز چرب اش می کنیم

می داند   که مرگ

گاه طنابی کور است

گاه دو پنجه ی نادان

اما   آن ها  از کجا بدانند  ابوالقاسم !

که این شاهنامه ی بی آخر  هزار رستم دارد ؟

                " عجم زنده کردم ..."

 

دلار  دلار  مارک 

پوند  و حالا  یورو

در خانه روی مبل های فرسوده

رستم و اسفندیار می خوانم

بعد هم می روم

"سرزمین نیست در جهان "را

به قعر آب ها ببرم   افسوس ...

 

نان    عجیب پشتم را گرم کرده است عجیب

باید هر طور شده منصور را ببینم

شغاد  دور از چاه

سایه به سایه ام  می آید

و من هی پشت درختچه های پل

سرم را می دزدم

تا کافه ای که گفتی  چه چای بد طعمی دارد !

 

سیروس به عیاران نمی رود

و دو هایکوی خاموش

زیر بوته های چای اوهایو  کلمبو و لاهیجان

خوابم نمی کند .

          " توانا بود هر که دانا بود ..."

     

+ نوشته شده در  Tue 26 Dec 2006ساعت 0:40 AM  توسط علی عبداللهی  | 

زابينه نائف

Ein Gedicht von Sabine Naef

 Persisch von Ali Abdollahi

 

از يك تن

 

از تن چيز كمي مي‌ماند

از چتر انحناي دسته‌اش

از قطاري كه از آن جا مانده‌اي، باد.

 

                                                   

+ نوشته شده در  Tue 26 Dec 2006ساعت 0:7 AM  توسط علی عبداللهی  | 

Persisch von Ali Abdollahi/ Ron Winkler/ surrounding   Schnee 

رون وينكلر

 

برف پيرامون

 

 براي ژ.س، ر.ه . و م. ر.

 

ما دوست مي داريم همين دستورزبان سرد و تقسيم شده را .

 

چرخش ِ تن – ظريفانه ي برف در هوا .

 

رقص ِ كامل ِ برف ِ نازك –تن در جو .

 

سرزمين نو ، پيش جعبه ي سفيد ِ چشم هامان .

 

كه ساده سازي پيرامون است .

 

ما دوست مي داريم  پنجه هاي بي صداي آغاز ِ

 

"برف مي نشيند" را .

 

ما دوست مي داريم  دستگاه هاي فشار پيچيده ي

 

هواي ويژه را .

 

پيچيد گي رخنه ناپذيرشان را .

 

گويايي ِ ناهمساني مخصوص را .

 

ما دوست مي داريم آشوب ِ خود- ثبوت را .

 

و نمود ِ في نفسه ( در حكم ِ خاطره اي از اين نمود ) .

 

محتاطاطانه  دوست مي داريم  بمباران وسيع صلح طلبانه را .

 

و بعد از آن شالوده گرايي خزنده ي ِ

 

سنسكريت(نظم ) سفيد ، بر اشياء را.

 

                                    ترجمه علي عبد اللهي
+ نوشته شده در  Mon 25 Dec 2006ساعت 11:59 PM  توسط علی عبداللهی  |