پنج شعر تازه: علی عبداللهی
پنج شعر تازه :
۱.
مفصل ساعت ها درد می کند
بس که شماره ها
دور
از هم ،
اما روز
در پلک زدنی می آید و می رود
تندیس میدان
پرواز نمی کند
اما فاتح قله هاست !
تو
همه ی این سالها نبودی
که گریه خیابان ها را گز می کرد
و وحشت دهان شهر را
هی باز می كرد و مي بست
اما ما قد می کشیديم.
دریایی ها
۱.
یک سنجاقک، سه کلاغ
دو قایق ماهیگیری، چند پرنده
مردی در حال مراقبه
در مرز خشکی و دریا
صبح به این زودی،
همه آمده اند
نوبرانه های دریا را بچینند
و تو سوگند یادکنی،
که دیگر شعر نگویی .
2
شب که رسیدیم
سیاهی بود و غنا هشت دریا
صبح ناگهان رنگها پیداشان شد
و کلماتی که آنها را وصف می کنند
دل کوهها را شکستیم
پشت به صحرا
تا کلمات مان را دو دستی به آب دهیم و
برگردیم
اما فهمیدیم، برای هزارمین بار
که رفتآمد موجها،
هنوز نوترین حرفهای دریا بود.
3
برماسه ها، رد یک پا و
یک فرورفتگی مدور،:
مردی با چوب زیر بغل
به دیدار صبح آمده است .
4
سه آدمک سیمانی،
یکی پیراهن صورتی دارد
و شلوار آبی
یکی پیراهن سفید و شلوار زرد
آخری پیراهن و شلوارش
آبی است
اولی
چمن ها را آب می دهد
دیگری
تندیس گلی را می بوید
سومی
فقط خاموش
محو دورهاست
اما فقط دریا
صدای او را می شنود.
مرداد 86 تنکابن
علی عبداللهی