آلفرد در خانه شما را هم مي زند، دوستان!
| درباره اهداي جايزه ادبي نوبل |
|
|
علي عبداللهي*شعر معاصر ايران شعري پويا و پيشرو است و در اين هيچ ترديدي نيست. اصلاً از قديم شعر و قالي دو شاهکار بي بديل فرهنگ ايراني بوده اند. هنوز هم کم و بيش هستند. اما امروزه شرايط همه چيز با گذشته فرق دارد. زماني زبان فارسي در گستره وسيعي از جهان گويش وران انبوه و گونه گوني داشت. اين قلمرو پهناور با قدرت فرهنگي - سياسي - اقتصادي فرهنگ مادر رابطه تنگاتنگي داشت، چنان که به باور پژوهشگران آلماني هيچ زباني نتوانست مثل فارسي در خارج از قلمرو اصلي گويش وران خود- در سرزمين هايي که صرفاً فارسي زبان اداري شان بود يا حتي همين هم نبود - شاعران سترگي را به جهان عرضه کند؛ هنديان فارسي گو (بيدل و...)، فارسي گويان قفقاز و بالکان و... اين اواخر اقبال لاهوري. در آن زمان ها شيفتگان فرهنگ ايراني فارسي مي آموختند و به اين زبان مي نوشتند. شاعران ما نيز در زمانه عسرت، سده هاي ممنوعيت زبان فارسي و چيرگي زبان عربي با شعر هايشان توانستند اين زبان را زنده نگه دارند. همه شان تقريباً عربي را به خوبي آموختند و با آن زبان سرودند و نوشتند (ابونواس و...) و هيچ گاه از تب و تاب بازنماندند. امروزه نه آن قلمرو پهناور هست و نه آن ممنوعيت چندسده يي و همه چيز از بنياد دگرگون شده. اما هنوز هم انسان و شاعر ايراني مي تواند با در اختيار گرفتن رسانه هاي جديد و دانستن قواعد جديد بازي، حرف خود را به جهانيان بزند. اين کار البته نه با دست به عصا رفتن و انفعال و وازدگي امکان پذير مي شود و نه با ادعاها و عربده هاي بي پشتوانه در مصاحبه ها و نوشته ها. يا در مقايسه هاي شتابزده و نابجا و به دور از مبناي علمي که برآن است، کار همه چيز را با يک حکم کلي يکسره کند. ادعاهايي که نه طرح آن درست است و نه در صورت درستي چيزي را ثابت يا دگرگون مي کند؛ اينکه در مقايسه با فلان کشور و فلان نوبل گرفته، ما چند سروگردن بالاتريم و اگر کسي شعر ما را نمي بيند حتماً توطئه يي در کار است و اصلاً مشکل خودشان است که شعر ما را نمي خوانند و خود را از اين فيض عظيم محروم مي کنند.چه کسي مي تواند با خواندن ولو ترجمه مجموعه آثار کسي به فارسي، دست به چنين قياسي بزند، بي آنکه گستره تاثير آن شاعر يا نويسنده را در زبان خودش و جهان بداند و بداند که فلان شاعر دست کم چند زبان زنده دنيا مي دانسته، با مترجمان خود در آن زبان ها رابطه نزديک داشته تا ترجمه به اصل نزديک تر باشد و پشت کارهايش سال ها کوشش، مراقبه و سلوک است. از خود پرسيده ايم که خيام چطور توانست با دست بالا 200 بيت (100 رباعي) جهان را فتح کند و به 35 زبان ترجمه شود؟ البته صد رباعي و سال ها آموختن و چيرگي حيرت انگيز بر علوم محض زمان خود و...، چند مثال آشنا از شاعران جهان؛ ريلکه شاعر و نقدنويس و رمان نويس قهاري بود، 5 زبان مي دانست و به آنها شعر مي گفت. پل سلان از هشت زبان ترجمه چاپ شده دارد. اريش فريد، شاعر سياسي زبان گرا، بهترين مترجم آثار شکسپير به آلماني است. بورخس و پاز دست کم چهار زبان مي دانستند. تاگور تنها شاعر شرقي نوبل گرفته، خودش «گيتانجالي» خودش را به انگليسي برگرداند و بر ترجمه ديگر آثارش نظارت دقيق داشت. همان طور که شاعران کهن ما به خاطر «ماده تاريخ»ها و «مدحيات»شان در ايران و جهان مشهور نشدند، کسي چون پاز هم با صد شعر زباني و مصورش مشهور نشد و نوبل نگرفت، بلکه «سنگ آفتاب»، پژوهش «کودکان آب و گل» و مجموعه تحليل ها و مقالات متعددش در زمينه تاريخ و فلسفه و ادبيات و... او را به اين مرحله رساند؛ آن چيزي که مي شد ترجمه اش کرد و به آن با تعبير بسيار دم دستي، «فکرنو» يا «حرفي براي گفتن داشتن»، مي گويند.نمي شود خود را شاعر بزرگ دانست و با هياهو و هذيان هاي بي سروته خود که در زبان خودشان صد خواننده متنوع هم ندارد، عالم و آدم را کوبيد، ولي يک هزارم گذشتگان نه کار کرد، نه خواند، نه خواننده داشت و نه دنياي آن طرف تر از خانه خود را ديد، نه راه هاي مختلف را کوبيد. گريز از مرعوب شدگي خوب است ولي البته گاه اعتماد به نفس کاذب، خودبسندگي و غرور اشراف منشانه دولت شهري مي آورد و گاهي ما را از آن طرف بام مي اندازد. بيش از انکار ديگران، بيش از عربده کشي هاي ميان تهي و قياس هاي نابجا، تنها تمرکز بر کار است که گوش جهانيان را به سمت دهان ما برمي گرداند. تنها کار و کار و تعامل با جهان مدرن ما را به چکاد ها مي رساند. آن وقت نوادگان آلفرد نوبل در خانه ما را هم خواهند زد. مطمئن باشيد. * شاعر و مترجم
این یادداشت دیروز از من در روزنامه "اعتماد "درآمده. |
علي عبداللهي*