علی نجفی ،به دیار سایهها شتافت!
دوست شاعر و نویسندهی نیشابوری به دیار سایهها شتافت!
خواندن این خبر به قلم دوست عزیزم مجید نصرآبادی در بامداد سهشنبه ساعت چهار چنان ویرانم کرد که نمیتوانم چیزی بگویم و این اطراف کسی هم نیست که بخواهد از او چیزی بشنود و یارا نمیکنم که بنویسم .
بیرون اتاقک خالی غربت، باران شدیدی می بارد . به شعر و بیقراری ابدیاش میاندیشم که اکنون بیدرکجاتر از همیشه در فاصلهی منزلگاه خیام بزرگ ، از فراسوی یغمای خشتمال میگذرد و به خاموشی گویای عطار والامقام میرسد ، میرود و بر می گردد. دستش اما هموراه تهی است . پرسه میزند در باد ، کنار سپیدارهای مستی خیام و جام واژگون همهی شاعران جهان آرام ندارد .نمیخواهد که داشته باشد. با دهانی تلخ و سری گردان و چشمی برهم نهاده .اما علی کنار خاموشی پرهیاهوی سه شاعر خراسانی همشهریاش آرام یافته و دیگر شعر نخواهد گفت و دوستانش را دور خود گرد نخواهد آورد یا از خود دور نخواهد کرد.نخواهد رنجاند و نخواهد نواخت.
باری ، در این بامداد بارانی که این کلمات نوشته میشوند ، به خود ناسزا میگویم ، از خود بدم میآید که ماههاست از او دور شده بودم دل و دماغی نبود و حتی دریغ از پیامی و کلامی . و همه چیز مختصر شده بود، فقط در همان نوشتههای بیروح دنیای مجاز! چنانکه
دوست مغموم نازکطبع ، دیگر تاب نیاورد و برای همیشه قهر کرد و رفت.
تا ما همچنان نامردمان را شاد و مردمان را مغموم بنگیرم و او نباشد تا همه را سرکار بگذارد: مفتی و شحنه و پاسبان و شاعران را. شگفت روزگاری است و شگفتتر مردمانی که ماییم!
چارهای ندارم اکنون و نمیتوانم از هزاران فرسخ دوری نشابور، با او بدرود کنم. سکوتی به خاموشی این اتاقک خاموش میافزایم و بعد میروم بیرون . بیرون میزنم و در باران درون و بیرون سیگاری میگیرانم.
ــــــــــــــــــــــــ
تسلیتم نثار دختر عزیزش آیدا و همهی خویشان و دوستاناش باد!