در گذر زمان : سالروز تولد فریدریش نیچه

ویران کننده ی جهان

سال پیش درست همین روزها در سیلس- ماریا بودم ؛ اقامتگاه تابستانی نیچه در سوئیس . اتاقکی کوچک با یک پنجره ی خرد در ضلع جنوب غربی خانه ای بزرگ که حالا موزه شده و برخی وسایل شخصی و دستنوشته های نیچه و یک نسخه از اولین چاپ آثارش را در آن نگهداری می کنند. حال و هوای آنجا درست همانند چشم انداز فکری نیچه است: دریاچه ای کوچک با آب های زلال و خنک ، جزیره ای کوچک در میانه اش ، در جزیره  و دور دریاچه ، درختهای کاج و سرو و در میان این دو کوره راهی است که نیچه هرروز از آن می گذشته و اندیشه های خود را در حال راه رفتن و گام زدن می آفریده. در میان جزیره ، در لابه لای درختان غان ، سروده ی زیبای نیچه ، " ای آدمی هشدار که شب ژرف چه می گوید! را " بر تخته سنگ بزرگی حک کرده اند. سروده ای که در " چنین گفت زرتشت" آمده است. کوه های آلپ ، دور و بر این کلیت خاموش را فراگرفته اند : آرامجایی دنج و به کمال که هم دریا دارد ، هم کوه های بلند و سربه فلک کشیده ی گاهی پربرف و گاهی سبز و هم جنگل و هم جزیره.

با نگریستن به این چشم انداز، ناخودآگاه به یاد زرتشت می افتی ، - پیامبر ایرانی با اندیشه های فرارونده و آتشین اش- . اگر زرتشت را برسازنده ی جهان دوقطبی بدانیم – که هست - ، نیچه ویران کننده ی آن است و عجیب این است که این دو درجایی به هم می رسند و از فراز سده ها و سرزمین ها ، دو ناهمگون کنار هم قرار می گیرند. نیچه را معمولاً برسازنده ی ابرانسان ، فروریزنده ی بنیان های کهن و بنیانگذار اراده ی معطوف به قدرت می دانند. اما به باور من ، نیچه جانی فرارونده و آتشگون است. بیقراری که زندگی را می فلسفد ، با همه ی جلوه های آن ، و جلوی همه چیز پرسشنمادی می گذارد و درعین حال برای هیچ کدام از آن پرسش ها ، پاسخ حاضر-آماده ای در چنته ندارد! و نگریستن با چشمهای عقاب را به ما می آموزد. او همان گونه که در جهانواره ی کامل سیلس – ماریا ، همه چیز را دور و بر خود دارد ، در اندیشه های اش نیز هیچ چیز را از قلم نمی اندازد و چون کاهنی است که برخلاف معمول ، با دنباله روی و تقلید بس- بسیاران و انسان- رمه گان میانه ای ندارد.

همانگونه که به تماشای تکامل مثالی سیلس- ماریا نشسته ای ، و آوای گاتها در هوا ، در ذرات هوا پراکنده است ، از خود می پرسی که جهان و فلسفه ، و اصولاً زندگی ، ، غرور و عظمت بدون نیچه چه رنگی می داشت!

( این یادداشت را تلفنی برای روزنامه شرق خواندم و روز پنجشنبه ، چهار شهریور 1389 ، در ستون درگذر زمان منتشر شد. در اینجا همان یادداشت را ، با تصحیح دو سه خطای شنیداری و به طبع نوشتاری ، البته با افزوده هایی اندک می خوانید.)