۱.نیمه ی رو به آسمان

 

باران می شویدش

آفتاب خشک اش می کند

باد در گوش اش نجوا دارد

شب در دامن می گیردش

و برای اش لالایی می خواند ؛

فقط آن نیمه از سنگ

که رو به آسمان دارد.

 

۲.

از (روزنوشت ها)

 

روزهای بدی دارم

روزهای بدی داریم

روزهای خوشی دارند.

 

روزهای خوشی خواهم داشت

روزهای خوشی خواهیم داشت

روزهای بدی خواهند داشت.

 

۳. از خود می پرسی .

(یک شعر منثور)

سرگیجه ات که فرو نشست . چرت ات که پرید . اول به درخت های کنار راه نگاه کن ، بعد به جاپاهای مانده روی شن ها دقیق شو. حق داری بدانی رد پای کی هستند ، ولی خودت را به زحمت نیانداز، چون هرگز این را نخواهی دانست . دور و بر تا چشم کار می کند ، بوته ی آفتابگردان است. از دور سواد شهری پیداست .

تو که اسبی نداشته ای که چموشی اش تو را برزمین افکنده باشد ، یا قطعاً یکی از جان بدربرده گان سانحه ای هوایی نیستی ، از کره ای دیگر هم که نیامده ای ، حق داری از خود بپرسی ، در آن جا چه می کنی . و از خود می پرسی .