یادکرد ملا محمد ابن حسام خوسفی/ شعر
یادکرد ملا محمد ابن حسام خوسفی
(ادای دینی به شاعر قرن نهم هجری )
1.
به روزگار تو، آب
جانِ تَری داشت
و شاعر ، زبان سرختری
خاک با خیش غریبه
آشنای ازل بود.
سربیل ات را
آهنگران خوسف جلا می دادند
یا قرشمالان نیمروز .
یقین دارم که نوک تیز بود
زبان بُراتَری داشت و
روزی دوسه کَرت می کَند
دسته اش از بیدستان بیناباد بود
یا دامنه های رچ
باد که می وزید
خنده ی زعفرانزار
همه را برمی خیزاند
ولی حیات
در تمام لحظه هاش
حماسه بود.
2.
اکنون دستارپوشان نامرئی
در غارهای تورابورا
با یاسای تفنگ
با برادران شان حرف می زنند
آب به زیر موج خون می گریزد
و قد راست نمی کند
تا دسته ی بیل ات.
خاک می دود
غبار در دستارهای چرکمرده
ساروج می شود
حتی با خیش آشنا
کسی گندم نمی کارد.
3.
همین روزها
باید خاوران نامه ای بسرایم
نه در مدح اولیاء خداوند
که در هجو
حمالان تفنگ
با تقدیم - نامچه ای
برای ملامحمد عمر قندهاری
و اسامه ابن محمود غزنوی .
سال 1386