زندگی و شعر سافو در گفت‌وگو با علی عبداللهی

زندگی و شعر سافو در گفت‌وگو با علی عبداللهی
شاعری در ردیف الهه‌گان هنر

این مصاحبه را بخوانید در اینجا:

http://sarve.ir/news/916.php

در نمایشگاه امسال چه دارم ؟

کتابهای تازه ام در نمایشگاه امسال :

شعر خودم :

۱. بادها شناسنامه‌ی مرا بردند ، شعرهای بلند ، سفرنوشته‌ها و طنزها ، نشر شاملو مشهد .(این نشر غرقه ندارد)

۲. درود بر نهنگ ، شعرهای کوتاه ، نشر امرود ( به احتمال زیاد به نمایشگاه نمی‌رسد. )

ترجمه‌ها و گزیده‌ها:

۱. خرده فرمایش‌های جناب پتر پانتر، طنزهای کورت توخولسکی به شعر و نثر  انتشارات افراز.

(پیشتر از این نویسنده کتاب بعضی‌ها هیچوقت نمی‌فهمند ، به قلم دوست درگذشته‌ حسین عضدانلو در همین نشر چاپ شد و به چاپ پنجم رسید. )

۲. ترک برلین کنیم و یار و دیار، نوشته‌ی مارگارته دراخنبرگ ، مجموعه روایتهایی اززندگی و آثار هاینریش هاینه از کودکی تا مرگ به همراه گزیده‌ای از شعرهای شاعر. نشر مرکز . (این کتاب با کسب مجوز کتبی از ناشر آلمانی و رعایت حق کپی رایت منتشر می شود.)

۳. کتیبه‌ی کلاغ‌ها، مجموعه‌ی ۷۱ داستان از نویسندگان آلمانی‌زبان ، نشر لحن نو ، پخش و فروش در نشر افراز.  -بسیاری از نویسندگان این دفتر برای اولین بار به فارسی معرفی می‌شوند . و داستانها آمیزه‌ای است از داستانک ، داستانهای مینیمال ونسبتاً بلند ...

۴. لطفاً کتاب‌هایم را نخوان !، نامه‌های نیچه به مادرش ، نشر ثالث . (این کتاب برای نخستین بار ما را از ارتباط نیچه با مادرش از طریق نامه ها آگاه می‌کند.)

۵. در وقفه‌ی میان درختان: برف ! گزیده‌ی صدسال شعر آلمانی ، دوزبانه نشر انجمن شاعران ایران . ( در این کتاب با شاعران تازه و امروزی آلمانی‌زبان با سبک‌های مختلف برای نخستین بار آشنا می شوید. و برای نخستین بار در بخش دوم : چشم‌انداز ایرانی ، شاعران آلمانی گوی ایرانی‌تبار با چند اثرمعرفی شده‌اند .)

تجدید چاپ‌ها :

۱. سپیده‌دمان ، فریدریش نیچه ، نشر جامی

۲. هرگز مگو هرگز ، عاشقانه‌ها و شعرهای دیگر برتولت برشت بادکتر علی غضنفری ، نشر گل آذین.

کتب‌های چاپ شده در زمستان پارسال :

۱. بر مهراب تو ، بز سپید من، شعرهای سافو، نشر مشکی ،  شاعره‌ی ششصد سال پیش از میلاد در یونان باستان.این کتاب برای نخستین بار سافو ، شاعره‌ی پرسروصدای یونان کهن را در این حجم معرفی می‌کند.

 ۲.فیل ، داستانک‌های فلسفی برتولت برشت ، نشر مشکی،  با طرحی  زیبای داخل متن از ساعد مشکی .

۳. سکوت آینده‌ی من است ، عاشقانه‌ها و شعرهای اجتماعی اریش فرید،نشر کاروان .

سه توضیح : ۱. به طور کلی سایر  آثارم را می‌توانید در نمایشگاه در انتشاراتی‌های زیر تهیه کنید : نشر مرکز ، نشر هرمس یا کتاب کیمیا ، نشرکاروان ، نشرگل آذین ، نشر نگاه معاصر ، نشر ثالث ، نشر جامی ، نشر نقش و نگار و آهنگ دیگر.

۲.کتاب " من پرنده تو درخت " که مجموعه ای است از اشعار جوانان و نوجوانان شاعران نوجوان آلمانی زبان و پارسال در نشر نگاه معاصر منتشر شده بود  در اسفند ماه سال گذشته کتاب ویژه ی شورای کتاب کودک شد. و از آن موسسه ی پژوهشی معتبر لوح تقدیر گرفت .

۳.  رسیدن نامنتظر چندین کتاب به زمستان سال پیش و نمایشگاه امسال  نخست به علت کم چاپ شدن آثارمن( مانند بسیاری دیگر از دوستان نویسنده ) در سه سال گذشته ، به ویژه دو سال اول دولت مهرورز و ماندن طولانی‌‌مدت آنها درنوبت مجوز ارشاد است ، و دوم تاخیر برخی از ناشران در ارئه ی آثار . از این رو باید بگویم این آثار از چهار سال گذشته به این طرف  ترجمه شده اند و اکنون یکباره به بازار می آیند. سه سال و اندی  که با نومیدی و بی پولی شدید سپری شد  و مرا کشاند به ترجمه ی کارهای تجاری و بازرگانی .به کار گل . به خرحمالی بی جهت . 

پرنده‌اي كه آشيانه‌ي خودش را به گند مي‌كشد!

پرنده‌اي كه آشيانه‌ي خودش را به گند مي‌كشد! 

(يادداشتي در باره‌ي گونتر گراس )

استاديوم عصر

 

به آرامي /توپ فوتبال به هوا مي‌رفت /ديگر سكوها پر از آدم شده بود/و شاعر ، تك و تنها/توي دروازه ./كمك داور فوراً در سوتش دميد :/ آفسايد!

 دنياي گونتر گراس/ ص 152 

پر بيراه نيست كه بگوييم ، گونتر گراس نويسنده ، شاعر ، منتقد ، نقاش ، روزنامه‌نگار و سياست‌پيشه‌ي جنجالي آلماني را در ايران و جهان همگان – دستكم اقليت كتابخوان - كم وبيش مي‌شناسند . چه آنها كه آثار او را خوانده‌اند و چه آنها كه نقدها و جنجال‌آفريني‌هاي او را هرازگاهي  در مطبوعات و رسانه‌هاي ديگر مي‌شنوند و مي‌خوانند . گراس جزء محدود بازماندگان آخرين نسل نويسندگان بزرگ آلماني است كه هم دوران جنگ جهاني را تجربه كردند و هم با مسائل پس از جنگ ، بحرانها ، دوپاره شدن سرزمين آلمان ، شكوفايي اقتصادي آلمان غربي و اين اواخر اتحاد دوباره‌ي دو كشور درگير بودند. گذشته از اينكه اين نويسنده‌ي آلماني ، از نظر كار ادبي شخصيت چند بعدي‌ و التقاطي‌يي دارد  ، از نظر فعاليت سياسي هم بسيار پركار و تند وتيز است و در بيشتر موارد از جنجال‌آفريني و حتي هوچي‌گري فروگذار نكرده است.از نظر سنت و سبك ادبي ، او را مي‌توان از فرزندان راستین هاينريش هاينه ، نخستين شاعر متعهد ومبارز سياسي آلمان دانست كه شعر سياسي را به مفهوم وسيعش در ادبيات آلماني جا انداخت و خود ، البته به پاسِ! اين تعهدش در کشور خود ممنوع القلم ! شد و تاوان آن را با زندگي در تبعيد پس داد! اما سنت ارجمندي از وي به يادگار ماند كه در شعر ،برت برشت ، ه.م.انتسنزبرگر، اريش فريد در آن گام زدند . و کم وبیش مي‌دانيد كه گراس در شيوه‌ي نگارش اش ، نويسنده‌اي است دشوارنويس و پيچيده ، بندباز كلمات و تراشكار جمله‌ها . - چون سنگتراشي پيشه‌ي جواني او بود و بعدها گراس نيازي نمي‌ديد كه شغل عوض كند وهمين حرفه را به عالم واژه‌ها آورد - .

خالق "قرن من " در سبك وسياق نوشتن بسيار وامدار نویسندگان دشوارنویسی چون
ادامه نوشته

بهاران خجسته باد!

امروز روز شادی و امسال سال گل

نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

دوستان !

نوروز کهن دوباره از راه آمد

آمدن اش را به خانه ها و دلتان شادباش می گویم.

سبز باشید و شادمان.

 

فیل هم در آمد!

 

 

فیل

داستانک های فلسفی برتولت برشت

طراح: ساعد مشکی

 برگردان:علی عبدالهی

چاپ اول 1387

 شابك :5-20-8765-964-978

168  صفحه

32000  تومان

 

 

 

 

 

 

كتاب فيل مجموعه‌ي كاملي است از حكايت‌هاي آقاي كوينر كه در سال 2006 در آلمان منتشر شده است. اين داستانك‌ها به‌تدريج در دوران حيات برشت منتشر مي‌شده و برشت در چاپ بعدي‌ آن‌ها را تغيير مي‌داده است.

مي‌توان برشتِ اين كتاب را بسيار وسيع‌تر، هوشمندتر و تيزبين‌تر از برشتِ شعرها و نمايش‌نامه‌ها دانست. براي شناخت برشتِ فيلسوف و آشنايي با انديشه‌هاي وي، اين حكايت‌ها بي‌ترديد مناسب‌ترين آثاري هستند كه مي‌توان در آثار او پيدا كرد.

برشت در اين‌ حكايت‌ها، ماركس است وقتي از مسايل اجتماعي سخن مي‌گويد، نيچه است وقتي از وطن‌دوستي يا عشق سخن مي‌گويد، لا‌ئوتزو است وقتي اندرزهاي شگفت‌اش نشان از ظرافت بي‌نظير انديشه‌ي او دارد و در عين‌حال هيچ‌كدام از اين‌ها هم نيست.

در دل هر حكايت، انديشه‌اي، حكمتي، اندرزي يا بازي‌اي نهفته‌است كه روشن‌گري برشت را نسبت به آدمي، مفاهيم و طبيعت نشان مي‌دهد.

برگرفته از سايت نشر مشكي:

 http://www.meshkipublication.com/TOZIHAT%20Fil.htm

و در سايت ساعد مشكي :

http://www.bestinsale.com/main.php?lang=farsi

خلاصه اي در باره ي طراحي داخل صفحات كتاب فيل را بخوانيد :

کتاب مجموعه ی کاملی از داستان های بسیار کوتاه با ساختار و مضامینی فلسفی از برتولت برشت است. نام اصلی کتاب داستان های آقای کوینراست. به دلیل کوتاه بودن داستا ن ها و در عین حال  دارا بودن مفاهیمی بزرگ و عمیق نام فیل را به مترجم، آقای علی عبداللهی پیشنهاد کردم و ایشان هم پذیرفتند. قصدم ایجاد تضادی در نام و موضوع بود. برای تصویرسازی و طراحی کتاب، از تصویرهای مورچه که از یک سو از نظر اندازه با عنوان کتاب تضاد داشت و از سوی دیگر تناسبی با کوتاهی داستان ها داشت، استفاده کردم. تلاش کردم تا مفاهیم موجود در داستان ها را با تصویرسازی هایی که مورچه ها نقش اصلی آن را بازی می کردند، نشان دهم.در ابتدا خواستم از تصاویر موجود در آرشیوها استفاده کنم، اما تصویرهای مناسبی پیدا نکردم، در نتیجه خودم از مورچه ها عکاسی کردم و صفحه آرایی ها را با آن ها ساختم.

                                                  ساعد مشکی

 

 

 

 برای دیدن نمونه هایی از طرح های کتاب به سایت ساعد مشکی و نیز سایر آثار مترجم به نشر مشکی  به آدرس بالا رجوع کنید . متاسفانه طرح ها در اینجا قابل ارائه نبود. عبداللهی

 

   

بر مهراب تو، بز سپید من

 

 
   

بر مهراب تو، بز سپید من

گزیده شعرهای سافو

گردآوري وبرگردان :علی عبدالهی

چاپ اول 1387

 شابك : 4-27-8765-964-978

120  صفحه

2000  تومان

 

 

   

 

 

 

 

برخي شمار الهه‌گان هنر را نُه مي‌دانند، پيداست كه چه اندك‌اند!

زين پس شمارشان را ده بدان! و دهمين‌شان سافو است.   افلا‌طون‌

 

"سافو" يا "ساپفو" يكي از قديمي‌ترين زنان شاعر يونان باستان است كه او را اصطلاحاً شاعره‌ي عشق مي‌دانند. نه از تولد او اطلاع دقيقي در دست داريم نه از مرگ‌اش. گفته‌ها و نوشته‌هاي مورخان عهد باستان در مورد او با هم تفاوت زيادي دارند. برخي معتقدند در سال 612 قبل از ميلاد متولد شده، در هفده سالگي سرودن شعر را آغاز كرده، در 21 سالگي تبعيد شده و 55 سال عمر كرده و عاقبت در سال 557  ق.م خود را سر به نيست كرده يا درگذشته است.

همه‌ي آن‌چه  از وي مي‌دانيم، چه  واقعيت و چه افسانه‌هايي كه پيرامون  نام او شكل‌گرفته، از پاره  پاپيروس‌هاي بازمانده ازدوران باستان و نيز گفتار و اشاراتي است كه از  شاعران و  متفكران هم‌عصر  يا  پس  از  او  به  ما رسيده است. از قديمي‌ترين متوني كه از وي در آن نام برده شده، مجموعه آثار افلاطون است.

پژوهش‌گران بر  اين باورند  كه آن‌چه از سافو در دسترس ماست حدود هفت درصد كل شعرهاي وي، از ميان نُه مجموعه‌ي شعر او، در قالب‌هاي سافويي، با مضامين ترانه‌هاي عروسي، عاشقانه، سرودهايي در ستايش خدايان است. بي‌شك عمده شهرت وي در دوران باستان، بيان روشن، زبان شفاف و نيرومند او بوده‌است و همين اندك باقي‌مانده از شعر سافو هم شعري طبيعت گرا، تغزلي، زلال و شفاف‌است.

 

برگرفته از سایت نشر مشکی:

http://www.meshkipublication.com/TOZIHAT%20Safo.htm

سکوت  آینده ی من است ! کتاب تازه ام

 

این هفته کتاب تازه ای از ترجمه هایم از شعر آلمانی زبان با نام : سکوت آینده ی من است ! مجموعه ای از عاشقانه ها و اشعار دیگر اریش فرید شاعر اتریشی ُدر ۲۵۴ صفحه به صورت دوزبانه در نشر کاروان درآمد.و از شنبه وارد بازار کتاب می شود.

سکوت آینده ی من است شکیل و بدیع چاپ شده. بیست صفحه ای مقدمه در معرفی اریش فرید و تحلیل آثار وی دارد و دربردارنده ی بیش از ۱۲۰ شعر است که متن اصلی روبروی آنها آمده است.

اریش فرید را نخستین بار اوایل دهه ی هفتاد در مجله ی شعر معرفی کردم بعداشعاری از وی را در جنگهای ترجمه ی خودم از شعر آلمانی زبان : " قورباقه ها جدی جدی می میرند "( نشر مرکز) و "عاشقانه های آلمانی "( نشر مروارید/ دوزبانه ) در آوردم که هر دو به چاپ دوم رسید.

( باید یادآور شوم که در این سالها مترجمان ارجمند  دیگری از جمله خسرو ناقد و میرزا آقا عسکری هم از این شاعر آثاری به فارسی ترجمه کرده اند . )

اریش فرید شاعری عاشقانه سرا و اجتماعی نویس است که به همه ی بنیادهای پوشالی سیاسی اجتماعی و روانی جامعه می تازد و همواره آنها را بی پروا به نقد می کشد. خوشبختانه بخت یارش بوده و همه ی مترجمان تاکنون از زبان اصلی کارهای اش را به فارسی برگردانده اند و امروز دیگر در ایران شاعری نام آشنا  است.

شعر او به زبان امروز است و پر از بازی ها و شگردهای زبانی  اما نه از آن دست که فقط زبان هدف اصلی سرودن شان باشد او زبان را از سنگوارگی سیاست و بلاهت سیاست بازان در می آورد و به آن جانی تازه می دهد اما هرگز رشته ی ارتباطی خودر را با خواننده اش نمی برد چنان که بسیاری از شعرهای او در میان مردم رایج شده اند و بخشی از آنها حتی  روی تی شرت ها هم راه یافته اند ( رک. شعر عاشقانه ی : هر چه هست ! ص ۱۱۲ کتاب حاضر ) برخی از سطرهای اش بس که گویا و سهل و ممتنع اند به زبان روزمره راه یافته اند و جا به جا به کار می روند. عاشقانه های او تنها در یک چاپ ۴۰۰ هزار شمارگان داشته و فرید را مبدل به یکی از پرفروش ترین شاعران آلمانی زبان کرده است.

کتاب " سکوت آینده ی من است ! "در دو بخش :عاشقانه ها و اشعار دیگر سامان یافته و - باوجود درخور و خواندنی بودن سایر ترجمه ها از وی به خصوص ترجمه ی خسرو ناقد - تاکنون گسترده ترین و حجیم ترین کاری است که از فرید به فارسی در می آید. و باید بگویم تاحال خواننده ی فارسی تا این حد  با عاشقانه ها و کارهای اجتماعی فرید در این حجم وسیع  آشنا نشده است .

برای تهیه ی کتاب و نیز آشنایی بیشتر با آن می توانید به کتابفروشی کاروان و سایر فروشگاههای کتاب و نیز سایت نشر کاروان با این نشانی :

 http://www.caravan.ir/BookDetails.aspx?BookId=272&CategoryId=3

مراجعه کنید. دو شعر از کتاب :  

کوشش

کوشیدم

تا بکوشم

هنگامی کا ناچار به کارکردن ام

به کارم فکر کنم

نه به تو

و خوشبختم

که کوششم

بی نتیجه ماند. (ص ۳۴ )

سپاسگزاری

 

در بطن خاک

کرم ها

استوار گام زدن را

می ستایند

 

زیرا آنها که

استوار تر از همه گام می زدند

اکنون مقوی ترین

غذای شان اند ( ص ۲۳۴)

 

 ازابراز نظرتان سپاسگزار خواهم بود. با مهر

جايي بر كران جديت ما

 

جايي بر كران جديت ما

براي استاد رضا سيد حسيني

به مناسبت تولدش  

استاد رضا سيد حسيني را از اوايل دوره ي دبيرستان با كتاب مكتب هاي ادبي شناختم . هنوز طنين سطرها و شكل و شمايل آن كتاب در ذهنم مانده است. سياهي حروف در آن آفتاب بي دريغ هنوز جلوي چشم ام است . در آن زمان بچه مدرسه ايي بودم در بيرجند ، سربه هوا و كوروار ، غزل مي‌گفتم  و نمي‌دانستم روزي سرنوشت مرا از آن كرانه ي كوير زيباي ستاره بار ، ازفراز امواج شن و  شوق به تهران بزرگ قي خواهد كرد و سرانجام خودم زبان خواهم خواند ، مترجم خواهم شد و سعادت آشنايي و همكاري دورادور با استاد برايم فراهم خواهد شد. اين نوشته بيان سپاس شاگردي است به استادش نه نقدي بر كار و زندگي پربار استاد كه مجالي بيشتر مي طلبد البته ، و صد البته خارج از وسع من.

رضا سيد حسيني با پديد آوردن كتاب مكتب هاي ادبي ، فصل تازه اي در شناخت ما از ادبيات غرب و جنبش هاي ادبي آن ديار گشود . به جراًت مي توان گفت كه نسل همسن و سال هاي استاد ، ونسل هاي پس از ايشان، وامدار اين كتاب هستند. كتابي كه در سير پيدايش خود پا به پاي پديدآورنده اش ، تكامل يافته و پربار شده است ، تا جايي كه هم امروز هم يكي از آثار بي نظير بومي شده در اين زمينه است. شايد درمورد تك تك مكتب هاي ادبي ، تك آثاري گوشه و كنار به قلم مترجمان توانا ترجمه شده باشد واز قضا مفصل هم  باشد ، ولي اهميت مكتب هاي استاد همچنان پابرجاست . رضا سيد حسيني در اين كتاب از مرحله ي انتقال صرف و مترجم معمول بسيار فراتر رفته  و دست به تاليفي ارزشمند زده است كه نفس چنين كاركارستاني ، در هر زباني رويداد فرخنده اي به حساب مي آيد . زبان فارسي و گويشوران آن حق دارند به خود ببالند كه چنين نويسنده واثري درزبان شان دارند. جز مكتبهاي ادبي ، سيد حسيني وجوه مختلفي در كارنامه اش دارد و صرفا نمي شود وي را با صفت مترجم چند كتاب محدود كرد. او متفكري بي ادعا و خاموش است كه بر شكل گيري داستان نويسي و شعر معاصر و جهت يابي آن ، تاًثيرگذار بوده است. البته ترجمه ي رمان هاي مهم و دورانساز و داستان هم بخشي پرافتخار از كارسيد حسيني است. اما آنچه  همواره همه ي ما را شگفت زده مي كند ، پشتكار استاد به اتفاق همكارانش در سال هاي اخير و انتشاراثر شش جلدي عظيم  فرهنگ آثار است. فراهم كردن كتابي با اين حجم و جلب همكاري اين همه مترجم از زبانهاي فرانسه و آلماني در مراحل تدوين آن ، واقعاً اگر نگوييم ناممكن ، كار بي اندازه طاقت فرسايي است. نگارنده چون ازمترجمان بخش كوچكي از مقالات اين كتاب است ، در حين كار افزون بر پي بردن به منش ، روش ،سلوك و رفتار بسيارنيك علمي و رفيقانه ي استاد با همكاران و شاگردان اش؛ گشاده رويي و جوانگرايي روح  به راستي مثال زدني سيد حسيني را در تك وتوك ملاقات هاي كوتاه از نزديك ديده است .سيد حسيني ذاتاً آموزگاري منتقد است كه بضاعت و داشته هاي فرهنگ ما و ديگران را خوب مي شناسد و بر آن احاطه دارد و خوشبختانه در اينكه دانسته هاي خود را در اختيار ديگري بگذارد ، در هيچ زمان و هيچ كجا ، ذره اي ترديد به خود راه نمي دهد . شايد نتوان مثلاً در عرصه ي زبان آلماني به طور جدي با استاد نشست و ازمباحث زباني حرف زد ، چون ايشان از زبان فرانسه ترجمه مي كنند ؛ ولي وقتي پاي ادبيات آلماني به ميان مي آيد ، سيد حسيني حرف هاي بسياري براي گفتن دارد ، و من و امثال من همواره از ايشان مي آموزيم .گاه به اشاره ي ايشان پي به چنان دقايقي  مي بريم كه در كلاس استادان خودمان كمتر آموخته و دريافته ايم . من به شخصه ، هر بار كه سيد حسيني را مي‌بينم از هوشياري وبيداري ذهن اش شگفتزده مي شوم و از آن همه خوبي و لطفي كه به همصحبت خود منتقل مي كند ، در صورتي كه ممكن است حرف چنداني هم در آن لحظه رد وبدل نشود و زمان چنداني هم با استاد نباشي.

خصلت ديگري كه سيد حسيني هميشه واجد آن بوده وهست ، حمايت بي دريغ از هر كس كه شوق دانستن ، نوشتن و ترجمه داشته باشد ، فرقي نمي كند كه اين فرد كه باشد و اهل كجا. نخستين ديدارم با سيد حسيني ، در سالهاي 75 و 76 بود كه تازه كارشناسي ارشد را تمام كرده بودم و دوره ي سربازي را در نيروي دريايي  مي گذراندم . باعث اين آشنايي فرخنده هم استاد عزيز و ارزنده ، دكتر تورج رهنما بود كه آن وقتها با ايشان در فرهنگ آثار همكاري داشت و مرا هم به عنوان شاگرد خود به ايشان معرفي كرد . با شنيدن پيشنهاد دكتر رهنما بي اندازه خوشحال شدم ، چون همواره كار با دانشمندان و مترجمان مؤلف و آموختن از آنها برايم آرزويي زيبا بود.  سيد حسيني بي درنگ ترجمه ي چند مقاله را به من سپرد و رفته رفته ديدارم با ايشان در آن مقطع بحراني زندگي و كارم بيشتر شد. در نهايت ، بيش از سي چهل مقاله براي شان كار كردم و حتي به خاطر گرفتاري و سربه هوايي‌ام در حين كار با بدقولي هاي خود ، كم نبود زمان هايي كه خاطر استاد را مكدر كردم و آزردم . مقاله مي گرفتم و زماني ترجمه را تحويل مي دادم كه آن مدخل حرف الفبا در آستانه ي چاپ بود ، يا اصلاً در آمده بود.  اما بعد كه به حضور شان مي رسيدم ، همان رفتاري را با من داشتند كه پيشتر داشتند. آنچه گفتم بسا كه اهميتي بيش از كار علمي استادان داشته باشد و در ميان استادان هم سن وسال سيدحسيني  - كه بعضاً تك وتوكي شان عصا قورت داده و دست كم مردم گريزند ، يا تحت تاًثير برخي گرايش هاي فكري و روح زمانه ي  40 و 50 سال پيش ، اسير پندار توطئه و... هستند ، يا فكر مي كننند مثلاً فلان نويسنده را حتماً! بايد فلاني ترجمه كند، يا فلان را نبايد فرضاً مترجمي كمتر از 40 سال دست بگيرد و ... -  خصلت به راستي شايان ستايش و كميابي است كه خيلي ها واجد آن نيستند، ساده است  چون واجد چنان بزرگي و گشادگي روحي نيستند يا براي شان اهميتي ندارد كه چنان باشند ، يا ترجيح مي دهند چنان نباشند.

باري ، استاد با فراهم كردن اين گنجينه ي فرهنگي ، در سطح وسيعتر ، همان كاري را كرد كه با مكتب هاي ادبي پيشتر كرده بود. با نشر اثري چون فرهنگ آثار ،ديگر هر مترجم ، منتقد ، نويسنده و علاقه مندي بخواهد در مورد نويسنده يا كتاب شناخته يا ناشناخته اي اطلاعاتي كسب كند ، يكراست سراغ كار سيدحسيني و همكارانش مي رود. ممكن است مترجمي تصميم بگيرد اثري را ترجمه كند و پيشتر بخواهد در مورد آن اثر و سايرآثار مؤلف دانشي جانبي كسب كند كه بازهم به فرهنگ آثارمي رسد . همانطور كه  در قديم همه ي راهها به رم مي رسيد . فرهنگ آثار  سرچشمه‌اي زايا و قابل اعتمادي براي اين كار است . سرچشمه اي كه شوربختانه كمتر در جامعه‌ي امروز اهميت آن شناخته و درست ودرمان معرفي شده است. سيد حسيني با اين آثار و منشي كه ذكر آن رفت ، مردي بوده است همواره دوران ساز و پرورنده‌ي استعدادهاي سرگردان، همپا و هم اندازه‌ي  متفكري بي هياهو .كاهني بي دعوي مطلق راهي به فلاح فرضي اش. همه‌ي ما با آثاري از اين دست وافرادي از اين دست  كه در تاريخ معاصركمياب هستند ، به ادامه‌ي كار فرهنگي دلگرم مي شويم و در مي‌يابيم كه هنوز جهان سودا زده و ديوانه، خالي از نيكان و فرزانه گان نيست. نگارنده به عنوان شاگردي كوچك و همكاري تازه كار ، به شاگردي استاد سيد حسيني به خود مي بالد ، و مفتخر است كه معاصر مردي چنين سازنده و انساني چنين وارسته است.بي گمان همه ي ما خدمات استاد را ارج مي نهيم ، براي ايشان آرزوي پابرجايي و دوام عمر داريم ، به احترام ايشان برمي خيزيم و به فرهنگ و دانايي درود مي گوييم. زيرا به باور ريلكه ، اينجاست آن سرزميني كه به آن زندگي مي گويند و ما ، من و تو  ، آن را باز خواهيم يافت، بر كران جديت مان .                          

 

کارگاه شعر آلمان وجهان

تازگی یعنی از دو هفته پیش کارگاه شعر آلمانی زبان به صورت دوره ای از پیدایش شعر آلمانی و قرون وسطی تا امروز در ۱۲ جلسه شروع شده که گرداننده و مدرس آن خودم هستم و یکشنبه ها ۵تا۷ عصر در کانون ادبیات برگزار می شود.

کارگاه شعر جهان هم در همین روز و همین ساعت و همینجا با اجرای خودم و سخنرانی مترجمان برجسته از زبانهای مختلف دنیا برگزار می شود .

جلسه ی اول شعر آلمانی شعر پیش از قرون وسطی و قرون وسطی در روز ۳۰ تیر برگزار شد. جلسه ی اول شعر جهان هم ۶ مرداد به شعر اسپانیا اختصاص داشت با سخنرانی سعید آذین. جلسات دیگر هرهفته برگزار می شود . اگر دوست داشتید خوشحال می شوم شرکت کنید. آگهی کانون برای این دو کارگاه با اندکی تغییر در زیر آمده است:

 

 

شعر آلمانی زبان در کانون ادبیات ایران

 

گروه ادبیات ملل کانون ادبیات ایران در نظر دارد روزهای یکشنبه از ساعت 17- 19 جلساتی را با عنوان« آشنایی با شعر آلمانی زبان از آغاز تا امروز» برگزار کند.

در این کلاس ها بررسی مکتب های شعری زبان آلمانی و نماینده های مطرح آنها، تحلیل نظریه های ترجمه شعر و نقد و بررسی نمونه ترجمه های موفق در زبان فارسی و موضوعات دیگر محور کار قرار می گیرد. کارگاه آشنایی با ترجمه شعر زبان آلمانی در 12 جلسه زیر نظر علی عبداللهی(شاعر و مترجم  زبان و ادبیات آلمانی) برگزار می شود.

شروع کلاس: یکشنبه 30/4/87 ساعت 5 تا 7 عصر(يك هفته در ميان)

علاقه مندان جهت اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 6- 88837774 روابط  عمومی کانون ادبیات ایران تماس بگیرید.

 

ترجمه ی شعر جهان به فارسی

 

     گروه ادبیات ملل کانون در نظر دارد کلاس هایی در حوزه ی ترجمه شعر از زبان های دیگر برگزار کند. در این کلاس ها موارد زیر موضوع و محور کار قرار می گیرد:

     بررسی مکتب های مختلف شعر، آشنایی با شاعران و مترجمان برجسته جهان، معرفی و نقد ترجمه های موفق به زبان فارسی

     کارگاه آشنایی با شعر جهان روزهای یکشنبه دو هفته یکبار با حضور مترجمان مطرح امروز از جمله: سعید سعیدپور، علیرضا آبیز، سعید آذین، موسی بیدج، دکتر نجمه شبیری، دکتر علی غضنفری، دکتر سعید فیروزآبادی، علی عبداللهی، فواد نظیری، علیرضا زارعی، ناصر فیض، محمدرضا پارسایار، فریاد شیری و ... برگزار می شود.

     شروع کلاس: یکشنبه 6/5/87 ساعت 5 تا 7 عصر(يك هفته در ميان)

علاقه مندان جهت اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 6- 88837774 روابط  عمومی کانون ادبیات ایران تماس بگیرید.

 

                                            گروه ادبیات ملل کانون ادبیات ایران

 

آدرس سایت کانون و کسب خبر :

www.kanoonweb.com

 

 

بر گور مرد صلح دوست/ يك شعرl

بر گور مرد صلح دوست

 

کبوتران چاهی و خانگی

هر دم و ساعت

 بر گورش

فضله می اندازند

 

گوربان می گوید :

  در زندگانی خود

مرد صلح دوستی بوده است!

رجوليت مفرغين تمدن/ طنز واره !

رجوليت مفرغين تمدن/ طنز

 

کشته مرده ي آدم هایی هستم

که با کله شان راه می روند

و به ریش هرچه پاهای ماهیچه ای

و غیر ماهیچه ای ظریف وناظريف

و سفيد وناسفيد  می خندند.

و بی کله از خانه بیرون نمی روند و

 پشت تریبون ها سبز نمی شوند.

حتی اگر کله پاچه ي خر خورده باشند

اگر هم شدند ،  كلمات را

دو سه باری دور دهن  می چرخانند

بعد بیرون می فرستند.

 

زیبایی آفریقایی را دوست دارم

بخصوص اگر با درخشش مسین مایایی

و فیروزه آزتکی قرین باشد

واستواري ازلی ران ها

مار تن وار را بر خود ببرد.

 

حتی الفیه - شلفیه نمایی های قرن

با رجولیت مفرغین و ماهیچه ای تمدن

- که قائم الیل و النهار است-

 

 

اسب ها را دوست دارم

نه مثل سهراب سپهری

نه مثل فریدریش نیچه.

درازگوش  را خیلی دوست دارم

نه مثل ملانصرالدین

و مؤلف ارجمند « خرنامه».

 

حیوان اولی وقتی به بی کرانی صحرا

می نگرد

و دومی وقتی مغرورانه آب می خورد

حقیقتاً تماشایی ست!

 

همه را دوست دارم

اما نه مثل همه ي شما.

مرا از دنده ي هفتم آدم که چه عرض كنم،

از نطفه ي
 «خرد ابزاری» و

« عقل محض» ِهیج ایزدی نساخته اند

من ترديد- زاده‌ي نگره ای  فرا مریخی ام!

 آذر 85 تهران

7.آرامش مخدر چشم گاو

7.آرامش مخدر چشم گاو

 

 می گویند در چشم های گرگ شراری ابدی است،

  از دوران پیش از کشف آتش

 و زیبایی شگفتی در آن می سوزد!

 که تمامی ندارد.

ظرافت عجیبی ست دردرک این نکته

و حقیقتاً که درست است!

اما از خود می پرسم،

چشمِ ِ گرگ

واقعاً از چشم گاو ، باشکوه تر است؟

 

پاسخ به این سؤال هرچه که باشد

جدال

 همچنان پابرجاست،

 مگر با طرح این پرسش:

شرار ابدی زیبایی سوزان چشم گرگ ها

قشنگ تر است

یا آرامش سبز و مخدر زن اردیبهشتی؟

کتابهایم در نمایشگاه کتاب

تازه ها:

۱. من پرنده ُ تو درخت / ترجمه ی حدود ۱۰۰ شعر نوجوانان / با طرح های مهیا / نشر نگاه معاصر / ۱۴۰۰ تومان

۲. فاوست / یک تراژدی انفسی / فرناندو پسووا / ترجمه از آلمانی و ایتالیایی / با علیرضا زارعی / نگاه معاصر/  ۲۴۰۰ تومان

۳. سفرهای گالیور / به روایت اریش کستنر / رمان نوجوانان / کتاب کیمیا / نشر هرمس/۱۴۰۰ تومان

۴. هرگز مگو هرگز / عاشقانه های برشت / با دکتر علی غضنفری / نشر گل آذین / ۴۵۰۰ تومان

۵. قصه هايي براي تاريكي / داستانهاي ريلكه / نشر نقش و نگار/ ۱۶۰۰ تومان

تجدید چاپها:

۱. نقطه سر خط / داستان کوتاه / کاروان / ۲۰۰ ۱تومان /چاپ ۵

۲. ۴۳ داستان عاشقانه / داستان کوتاه /نشر مرکز/ ۲۲۰۰ تومان /چاپ ۴

۳. مفهوم زمان / مارتین هایدگر / فلسفه/ نشر مرکز/۱۹۰۰ تومان /چاپ ۳

۴. نیچه / نشر مشکی /۶۰۰ تومان / چاپ۲

۵. هایدگر / مشکی /۶۰۰ تومان / چاپ۲

۶. کی رکه گور / مشکی / ۶۰۰ تومان /چاپ ۲

۷. اپیکور /مشکی / ۶۰۰ تومان /چاپ ۲

۸. عاشقانه های هندی /مشکی / ۶۰۰ تومان /چاپ ۲

زوزه‌ي شکوهمند و بلاغی شغا ل

 زوزه‌ي شکوهمند و بلاغی شغا ل/ طنز

 

با دهانی که بوی نفت می دهد

یا نفتالین

در به در دنبال مشبه و بهی می دوی

آغشته با سُس استعاره

تا گازش بگیری و صدات

جلاکه پیدا کرد

زوزه چند - صدایی سردهی

ای درازگوش " ترافرازنده"!

ای انچوچکِ "پسا ساختارگرا"!

در جنگل شباهت ها هم

هیچ شباهتی در کار نیست

زوزه بکش و درخت ها را بشمار

در « کوره راه های جنگلی»

تا جانت از تن بدرآید.

شغال با زوزه هزارلای اش

حرف اول را می زند

 در این طرز و بسا

پسا مدرن تر از کلیه حیوانات ناطق و

 ناناطق همه چیز خوار و

 همه چیز نخوار باشد.

 

[تحشیه يكم:

یا (یک خاطره)

 

در کودکی از زوزه‌ي هزار و یک آوایی شغال ها می ترسیدم و به پدرم می گفتم:

این همه شغال! چطوری يكهو همدیگر را پیدا کرده اند؟

پدرم می گفت: همه صداها در اصل زوزه‌ي یک شغال است در بیشه های اطراف، که همزمان، این همه صدا به گوش می رسد! سال ها بعد که با سمفونی و ساختارشگفت آن آشنا شدم، سخت به فکر فرو رفتم. اما این اواخر، با رواج فكر درخشان شعر چند صدایی، حس می کنم آن  را خیلی خوب فهمیده ام . و حالا بی بروبرگرد، چند صدایی ترین شعر جهان را زوزه‌ي شکوهمند و بلاغی شغال می دانم. باور نمی کنید؟

 خب نکنید! هیچکس نمی تواند منکر زوزه‌ي شغال های شهری، حاشیه شهری و روستایی بشود! که همیشه ي خدا به گوش می رسند. حتی شما!]

 [تحشیه دوم:

یا

(توجیه آکادمیک پدیدارشناختی)

 

          نکته سنج ديگري فردا ي همان شب گفت: درست است . در واقع ،  صداي شغال يك سمفوني تك نفره است. رهبر و نوازندگان اش همه يكي هستند. مي دانيد كه چون شغال موقع جيغ زدن ،  ماتحت اش را به زمین می كوبد، صدای اش  با توجه به زاويه ، نوع  وسرعت كوبش اش چند نوازانه يا همان  چند رگه ي معروف  می شود!

 

 

قصیده در وصف راسو / طنز

. قصیده در وصف راسو

 

نمی دانم نگهداری سنجاب و

مورچه‌ي روغنی برای چیست؟

و شاعر راسوباز،

 قصیده در وصف راسو را

در کدام شب شعر باید بخواند؟

فقط این را می دانم

که هر دوست داشتنی،

 خوب است

والبته معرکه.

دوست داشتن سگ ها

با قلاده هاشان و آدم ها

با عادات جور واجورشان.

 

اما چرا برای  راسوها و سمورها

دعوتنامه‌ي شرکت در کنگره ي«شعر متعهد»

ارسال نمی کنند؟

عجب کله پوک اند

این دبیران همایش ها!

 

فرزانگی زنانه ؟ یادداشتی در باره ی شیمبورسکا شاعره ی لهستانی

سال نو خجسته باد

با بهاران سبز باشید !

 

***

فرزانگي، با نمكِ زنانه !

 

نوشته : علي عبداللهي 

 

"ببينيد هنوز هم چابك است ،

 چقدر خوب مانده ،

 نفرت در سده ي ما "  شيمبورسكا[1] . 

 

 

شعر لهستان در مقايسه با شعر برخي كشورهاي اروپايي ، شعر نسبتا جواني است .  با ريشه هايي در مزامير روحاني ، ترانه هاي قومي ، و ادبيات اشرافي پدرسرورانه و درباري... . اوج آن دردوران رمانتيك با آدام ميكيويچ ، يوليوش سوواكي ، زيگموند كرازيسكي بود . اما امروزه،  سرشت و سرنوشتي اروپايي – جهاني دارد، و توانسته خود را با شعر جهان  همسازكند. فرهنگ لهستان ، با وجود سه دوره اشغال آنجا  در سه برهه ي مختلف زماني، افتخارآميز است. درادبيات ، فلسفه و الهيات و علم چهره هاي شاخصي از دامان آن برخاسته اند. مسيحيت، كه هنوز جايگاه پررنگي در آن دارد ، خويشاوندي  زباني - قومي با اسلاوها ، همسايگي با ژرمن ها و سنت فلسفي – ادبي آنان ، تاثير انكار ناپذيري بر ادبيات لهستان گذاشته . گو اينكه رابطه ي آلمان و لهستان همواره پر فرازو نشيب ومدام ميان عشق ونفرت در نوسان بوده. آخرين سوژه ي  نفرت ، بهانه ي جنگ جهاني آلمان بر سر گدانسك يا دانتسيگ بود. ولي آميزش اين دو فرهنگ  ، شاعران و نويسندگان بزرگي پديد آورده كه بزرگترين شان گونتر گراس است.

باري ، ويسواوا شيمبورسكا ،  شاعره ي زنده و برنده ي نوبل 1996 ، يكي از تازه ترين افتخار آفرينان لهستان است . در زمانه اي كه همه جا ترجيع بند ِ افول شعر و حتي غول هاي ادبي را مي خوانند ، شاعره اي كم سروصدا ومنزوي  ناگهان همه ي قواعد را بر هم مي زند ، چون : خنده دار بودن شعر گفتن را بر خنده دار بودن شعر نگفتن ، ترجيح مي دهد ،  با منش سقراطي – سافويي اش  ، در برابر پاسخ هاي بي شماري كه ديگران ، با حرارت در پاسخ به چيستي ِ شعر، روي دايره ريخته اند ، و پوزخند زنان ، مي گويد: " اما من نمي دانم و نمي دانم ، و مي چسبم به همين، مثل حفاظ پله ها ". باري ، همين نمي دانم ، دانايي ژرفي است و بذر شهود  شاعرانه.زيرا از منظر وي ،  تنها خودكامگان با قاطعيت مي گويند ، مي دانند! وابدا نيازي به دانستن و ترديد نمي بينند . زيرا همين ترديد ، بنياد قاطعيت و بلاهت آن " من مي دانم و بس !"پرجرس  را فرو مي ريزد . در صورتي كه شاعر راستين ، هرگز از دانستن دم نمي زند. و اصولا پرسش -افكني وظيفه ي اوست نه نسخه پيچي .

شيمبورسكا ، شاعر "رنج و حيرت" است ، رنج انسان بودن و پي بردن به ناتواني هاي خود و حيرت ، از ديدن اشياء نام داري  كه در نهايت سادگي ، پيچيده اند و بي نام  . او با آنكه درخطابه ي ساده اما عميق نوبل اش ، از الهام حرف مي زند ، اما همانند ريلكه ، به " كار " ، خصلتي هنري  مي دهد و هر نوع آفرينش را نوعي " كار" مي داند ،و فقط چشم انتظارالهام نمي ماند . گويي سقراطي است كه با دهان"جامعه بن داوود " عهد عتيق حرف مي زند ، با اين دانايي ِ دردناكِ عميقترين اثر هيچ انگار بشري " كتاب جامعه "  كه :هيچ چيز در زير آسمان تازه نيست و ما را چه حاصل از اين همه تكاپو! و آنجا  كه " هر آغازي ، فقط ادامه اي است ، و كتاب حوادث ، هميشه از نيمه ي آن باز مي شود. ".  در تماشاي او، پديده ها صرفا آني نيستند كه مي نمايند ، نه ته ِ درياچه ، تهي دارد ، نه ساحلها ، ساحلي دارند و آب هم نه خيس است نه خشك . چنين نگاه تازه ، اما هيچ انگارانه به جهان ، فقط از كسي بر مي آيد كه فرزانه گي اش را با نمك زنانه  توام كرده باشد ، به دور از غوغاي فاتحان و سكوت مغلوبان . موضع شيمبورسكا در شعرش نه شورش و طغيان است ، نه ايمان  و نه حتي دلخوشي به هر اميدواري . اين بن مايه ها در زباني سرشار از گفتار، طنز فلسفي ، بازيگوشي كودكانه ، دقت علمي ، اما فارغ ازمتافيزيك بيان مي شود. شعرهاي او نوول هايي مينياتوري هستند كه روايت در آنها حرف اصلي را مي زند، با چاشني گروتسك ، تجربه هاي زيسته ي زنانه -انساني ، ظرافت ِروانشناختي ونيز شكاكيت ماليخوليايي.

 به سخن ديگر،  او بيان ساده را با كمپوزيسيون قوي همراه مي كند و زيركي دروني اش او را از فريب هاي چنين شيوه اي از شاعري دور مي دارد و همواره با اوست. و در كنايه به خود،  بروز مي كند تا اندوه دانستن ناگزير برخي چيزها ، را نسبي سازد و به او ياري كند ، از خود فاصله بگيرد . او دروازه ي يك سنگ را مي كوبد ، تا رخصت ورود به درونش بيابد . شعرهاي شيمبورسكا ، شعر انديشه و تامل اند ، در اين هيچ ترديدي نيست واز سويي نيز شعر زندگي روزمره ي آدم هاي معمول و غيرمعمول ، شعري كم ادعا ، اما ژرف و پرسشگركه نشان مي دهد هنوز هم ، آنچه شعر را شعر مي كند تا به  40  زبان در 20 كشوردنيا ترجمه شود ، وفاداري عميق آن به خود زندگي و مكاشفه در زمانه است . تفته گي در كوره ي واقعيات روزمره ي سلطه ي چپ و نازيسم كه از دالان  پيچاپيچ قاموس شعري  زبان لهستاني ، سنت و زندگي نوآن ديار گذشته  و به هيچ وجه ، حاصل شتابزدگي و مُدگرايي نيست.

 بسياري از شاعران پيش از شيمبورسكا ،در گستره ي ايده ئولوژي گرايي ذهن و زبان ، پوزار فرسودند واز ايشان هيچ نماند ، جز اين عبرت بزرگ كه شعر، تقليد زندگي ، شعبد ه ي زبان ، سفارش هاي  بخشنامه اي براي سرودن از چه وچه ها ، و مثبت نمايي زوركي ، كارگاه مطلق سازي و پرسه ي بازيگوشانه در حواشي وجود  نيست ، بلكه خود زندگي است با همه ي زشتي و زيبايي اش . شيمبورسكا نكته هاي آموزنده ي  زيادي براي ما شاعران اندوهناك ايراني - كه همه اش مي ناليم ، خدايا ! چرا جهاني نمي شويم ؟-  دارد و در زبان فارسي،  - كه شوربختانه شاعران بسياري را از طريق زبان واسطه ي انگليسي و فرانسه مي شناسد ، و اين آثار از در و ديوار به ذهن خواننده مي بارد -  ،  بسيار بختيار بوده ، چون هر دو اثر" آدم ها روي پل" و" عكسي از يازده سپتامبر" اش ، از زبان اصلي ترجمه شده  و قابل قبول است .

 

                                                     تهران 24 اسفند 86

 

 

این یادداشت در اواخر اسفند در روزنامه کارگزاران در آمد. 

 



[1] . نقل قول هاي شعري  از" آدمها روي پل "  به فارسي و گزيده ي شعر لهستاني به آلماني است.

کش و واکش های تن سوفی / طنز

 2.کش و واکش های تن سوفی / طنز

 

 

 

از « من می خواهم» عقیم تو و

سنگ پرانی های مدام من است،

 مِرنوهای جگرسوز « حنایی» .

کش و واکش های تن «سوفی» هم

از تنگی قلاده است و

شتاب دیوانه ي دست ها و

 چرخ ها لابد

او مادگی اش را می مالد و بعد

می شاشد

بر تنه سپیدارها و

بید مجنون پیر!

« ناخرسندی های تمدن»!

جان می دهد،

فروید دوباره

از گورش بلند شود و آنها را

پیوست چاپ تازه کتاب اش کند.

    

تأملات حیوان باز لیبرال ِکمی آنارشیست!!! طنز هایی که نمی خندانند!

تأملات حیوان باز لیبرال ِکمی آنارشیست

 

 این شعرها طنز هستند و درآن  بسیاری از مفاهیمی را که خودم و دیگران دوست داریم یا بهشان علاقه مندیم به شوخی گرفته یا دست انداخته ام . آنهم در  قالب حیوانات. فعلا ۱۰ شعر آن تابپ شده که به تدریج می آورم شان اینجا. 

 

1.سگ ماماني

 

 

چه قشنگ می خرامی و

شوخ و شنگ

 دم می شورانی

از وقتی سم ات را عمل کرده و

 میخچه اش را برداشته اند

ای سگ مامانی!

 

چه ناز گاز می زنی و

هاپولی می کنی

کباب « نایب» را

با دندان های تازه جرم گیری شده ات

ای پیشی گل باقلایی!

 

در جیغ رنگارنگ جنین های مرده

در جوی خیابان ها و

پشت تریبون های رسمی و

البته غیررسمی.

 

چاپ یک شعرم به انگلیسی در سایت

Memories of Seclusion

 

By Ali Abdollahi

Translated by Alireza Abiz

 

My right shoe has gone on leave

I am neither four-footed now nor two-footed

 

I read "Nietzsche" in primordial trinity

At nights, he comes to my sleep and says:

At last, I will rub your mustache away!

 

 

Telephone has been on answering for days

Again, this importunate landlord!

 

I scratch my foot with knitting needle

 

I never saw any good from the right

Left has always been left

I am tired, tired

Tired of this tripartite opposition

Right-handedness, left-mindedness, nihilistic belief!

 


http://smallstations.com/anthaf.htm   اين شعر در اينجا 

منتشر شده با يك شعر از عليرضا آبيز  

 

دو کتاب تازه

 مدتی است که دو کتاب از من منتشر شده و البته کتابهای دیگری هم منتظر گرفتن مجوز هستند. بخاطر گرفتاری بی اندازه در این روزها نتوانسته ام زودتر از این خبرش را به دوستان بدهم. اکنون مشخصات این دو کتاب را برایتان می آورم.

کتاب اول : قصه هایی برای تاریکی - مجموعه ی سیزده داستان از راینر ماریا ریلکه   شاعر و نویسنده ی آلمانی با مقدمه درباره ی ریلکه ی نویسنده و یک یادداشت.

این کتاب البته خیلی تازه نیست و چند ماهی است در انتشارات نقش و نگار منتشر شده است. برای تهیه ی آن میتوانید به کتابفروشی های معتبر و ناشر آن در خیابان انقلاب خیابان شهدای ژاندارمری تلفن: ۶۶۹۵۰۷۲۵ مراجعه کنید.

 کتاب دوم: هرگز مگو هرگز    مجموعه ای از عاشقانه ها ترانه ها اندوه واره ها کودکانه ها و بازسرایی های برتولت برشت شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ آلمانی    این کتاب بصورت مشترک با آقای دکتر علی غضنفری در نشر گل آذین به تازگی منتشر شده است. دو زبانه است مقدمه ای مفصل درباره ی تمام دوره های شعری برشت دارد و نیز ترجمه ی مقاله ای از هانا آرنت درباره ی شعر برشت.

این کتاب ۲۹۰ صفحه ای عکسهایی از برتولت برشت نیز در انتهای خود دارد. پیشتر کتاب برشت برشت شاعر به قلم نگارنده بصورت مستقل و تکزبانه از شعرهای برشت در انتشارات آهنگ دیگر در سال ۸۴ منتشر شده بود. در آن کتاب بیشتر تکیه بر شعرهای سیاسی اجتماعی برشت بود و در این اثر ترانه ها و عاشقانه های این شاعر آلمانی. هرگز مگو هرگز با استقبال خوبی از سوی خوانندگان مواجه شده و اکنون در کتابفروشی ها موجود است. برای تهیه ی کتاب می توانید به سایت www.iketab.com  مراجعه کنید یا با ناشر : ۶۶۹۷۰۸۱۶ تماس بگیرید.

  

1 شعر 3 ترجمه

علی عبداللهی

پرچم سفيد

 

تفنگ‌اش را مي‌شكند

تفنگ‌چيان‌اش را مرخص مي‌كند

آخرين دژ را مي‌گشايد

ـ پرچم سفيد بر آسمان

شبيه‌تر به كبوتر است!

 

مي‌تواني تسخيرش كني؟

 

(آلمانی)

 

Ali Abdollahi 

Weiße Flagge

 

Er zerbricht sein Gewehr,

Entläßt seine Schützen,

Öffnet die letzte Festung.

- Die weiße Flagge am Himmel

Gleicht eher einer Taube!

 

Kannst du sie erobern?

 

Aus dem Persischen von Susanne Baghestani

ایتالیایی

 Ali Abdollahi 

Bandiera bianca

 

Ha spezzato la sua spada,

si e' levato la corazza,

aperto l'ultimo laccio.

 La bandiera bianca nel cielo

somiglia a una colomba !

 

Ora li puoi conquistare?

 

 Traduzione: Nina Maria Mudita & Mario Busto

   انگلیسی

Ali Abdollahi 

The White Flag

 

He breaks his gun

Sends his soldiers home

Opens the last fort

 

-The white flag on the sky

Looks like a pigeon

 

Can you conquer it?

 

 

Translated by Alireza Abiz

با سپاس از  مترجمان این شعر.

 

 

سفر - شعر ها/ علی عبداللهی

                                                     علی عبداللهی / اواخر فوريه ي 2004

 سفر - شعرها

مونیخ 2

 

پس باشد،

حالا که آسمان، همیشه همان  نیست

لابد زمین هم همان زمین نیست

حتی اگر همه چیز، همه چیز باشد

ابرها، همه جا رونده باشند

سنگ ، هم جا سخت باشد

و توده ای ساکن

که غوغای خود را با زیرکی می نهاَند

تا « حرکت جوهری» هم به رازش نرسد،

دراین تبدیل ها  ، تو را چه چاره ،

جز آن که فقط خاموش

چفته های کنار جاده را  بنگری

بردامنه های « پادووا»

که تقارن شان را از رباعیات خیام گرفته اند

و نیشابورهر دانه از خوشه ها

و چشم تلخ دختری در بلخ

و زکریایِ ِ راز این شباهت دور

و هندسه‌ي‌ ابرهای پیچان

در آسمان مقوايي


اینجا فقط چیزی

 از دوری « نجما» نیست

که « حسینا» را رفيق کوه و کمر کرد

و عیار و کمند افکن وهم

چه می گویم؟

همین روزها

تشت ما، ازبام مریخ می افتد

و جای حسرت روی یار

مسافر فرضیه ها می شویم

 

باران های تو، ای وطن،

برای من،

رنگین کمانی  نزاد

چه رسد كه اتفاق ،

جن گریخته ای باشد

در جنگل سیاه!

 

دردالان مه

بیابان خود را می بینی

چوب ها و دستارها

هیبت پاسبان ها را مي شويند

تو اما به مخترع اولین چرخ  می اندیشی

آیا می دانست نسل چندم آن است

آن که می گرداندت، چنین به شتاب

اكنون در دالان مه و

فانقار غریب دنیا

می بردت به افسون قرمز بام ها

و بوی تند عقل دکارتی

به هندسه نا اقلیدسی

و سایه‌ي دور و متروک فرانچسکو

در وارستگی با تکه ای پنیر بز

یکی دو دانه انجیر

و زیتون سياه  توسکانا

 

حرف شباهت هرچه

به هرچه که هست و نیست منتفی است

تو قرن هاست  مناره ای بلعیده ای

- مسئله همین است دقيقا  -

 و حالا

هرجا سبز شوی

چهار چشم مأمورها به تو است!

 

صبح های عید

بر شبستان هات

نقاره ها

 از دمادم ایمان پر و خالی می شد.

حالا در ركوئيم همان روزها

گير كرده اي ...

و ترس در وديوار

در تشنگي نابه هنگام و

جستجويي دير و

متاخر.

 

                                                             

قلمروسایه ها / چند شعر

قلمروسایه ها

( چند شعر قدیمی )

 

                  1

نه اینکه سایه ام را

دوست بدارد

دوستم می دارد

در سایه!

                  2

دوستی سایه

هرچه که آفتابی باشد

باز گم می شود

در سایه ای

که وانمود گر

آزادي است

                  3

به آفتاب برآ

از سایه نشانه دارت

و از یاد مبر

"پرتو"ی

که در آن

مردی

روزگردان شد.

                 4

در سایه

دارم به آفتاب تو می خندم

در سایه

داری به آفتاب من می خندی!

                5

Schatten

Shadow

Ombra

 عجب شباهت غمناکی!

سایه نیست

که می ساید

دیگری دیگر می شود 

در عروسی اشیاء!

           ۶

آتش زنه ها را

می دزدد

و گلسنگ ها را

سایه،

برای همین

سنگین است

         8

سایه ی بنه ای

بس است

تا سراسر صحرا

برای همیشه

از یادها برود.

 

***

علی عبداللهی

 

 

 

 

آلفرد در خانه شما را هم مي زند، دوستان!

درباره اهداي جايزه ادبي نوبل
آلفرد در خانه شما را هم مي زند، دوستان
علي عبداللهي*

شعر معاصر ايران شعري پويا و پيشرو است و در اين هيچ ترديدي نيست. اصلاً از قديم شعر و قالي دو شاهکار بي بديل فرهنگ ايراني بوده اند. هنوز هم کم و بيش هستند. اما امروزه شرايط همه چيز با گذشته فرق دارد. زماني زبان فارسي در گستره وسيعي از جهان گويش وران انبوه و گونه گوني داشت. اين قلمرو پهناور با قدرت فرهنگي - سياسي - اقتصادي فرهنگ مادر رابطه تنگاتنگي داشت، چنان که به باور پژوهشگران آلماني هيچ زباني نتوانست مثل فارسي در خارج از قلمرو اصلي گويش وران خود- در سرزمين هايي که صرفاً فارسي زبان اداري شان بود يا حتي همين هم نبود - شاعران سترگي را به جهان عرضه کند؛ هنديان فارسي گو (بيدل و...)، فارسي گويان قفقاز و بالکان و... اين اواخر اقبال لاهوري. در آن زمان ها شيفتگان فرهنگ ايراني فارسي مي آموختند و به اين زبان مي نوشتند. شاعران ما نيز در زمانه عسرت، سده هاي ممنوعيت زبان فارسي و چيرگي زبان عربي با شعر هايشان توانستند اين زبان را زنده نگه دارند. همه شان تقريباً عربي را به خوبي آموختند و با آن زبان سرودند و نوشتند (ابونواس و...) و هيچ گاه از تب و تاب بازنماندند. امروزه نه آن قلمرو پهناور هست و نه آن ممنوعيت چندسده يي و همه چيز از بنياد دگرگون شده. اما هنوز هم انسان و شاعر ايراني مي تواند با در اختيار گرفتن رسانه هاي جديد و دانستن قواعد جديد بازي، حرف خود را به جهانيان بزند. اين کار البته نه با دست به عصا رفتن و انفعال و وازدگي امکان پذير مي شود و نه با ادعاها و عربده هاي بي پشتوانه در مصاحبه ها و نوشته ها. يا در مقايسه هاي شتابزده و نابجا و به دور از مبناي علمي که برآن است، کار همه چيز را با يک حکم کلي يکسره کند. ادعاهايي که نه طرح آن درست است و نه در صورت درستي چيزي را ثابت يا دگرگون مي کند؛ اينکه در مقايسه با فلان کشور و فلان نوبل گرفته، ما چند سروگردن بالاتريم و اگر کسي شعر ما را نمي بيند حتماً توطئه يي در کار است و اصلاً مشکل خودشان است که شعر ما را نمي خوانند و خود را از اين فيض عظيم محروم مي کنند.چه کسي مي تواند با خواندن ولو ترجمه مجموعه آثار کسي به فارسي، دست به چنين قياسي بزند، بي آنکه گستره تاثير آن شاعر يا نويسنده را در زبان خودش و جهان بداند و بداند که فلان شاعر دست کم چند زبان زنده دنيا مي دانسته، با مترجمان خود در آن زبان ها رابطه نزديک داشته تا ترجمه به اصل نزديک تر باشد و پشت کارهايش سال ها کوشش، مراقبه و سلوک است. از خود پرسيده ايم که خيام چطور توانست با دست بالا 200 بيت (100 رباعي) جهان را فتح کند و به 35 زبان ترجمه شود؟ البته صد رباعي و سال ها آموختن و چيرگي حيرت انگيز بر علوم محض زمان خود و...، چند مثال آشنا از شاعران جهان؛ ريلکه شاعر و نقدنويس و رمان نويس قهاري بود، 5 زبان مي دانست و به آنها شعر مي گفت. پل سلان از هشت زبان ترجمه چاپ شده دارد. اريش فريد، شاعر سياسي زبان گرا، بهترين مترجم آثار شکسپير به آلماني است. بورخس و پاز دست کم چهار زبان مي دانستند. تاگور تنها شاعر شرقي نوبل گرفته، خودش «گيتانجالي» خودش را به انگليسي برگرداند و بر ترجمه ديگر آثارش نظارت دقيق داشت. همان طور که شاعران کهن ما به خاطر «ماده تاريخ»ها و «مدحيات»شان در ايران و جهان مشهور نشدند، کسي چون پاز هم با صد شعر زباني و مصورش مشهور نشد و نوبل نگرفت، بلکه «سنگ آفتاب»، پژوهش «کودکان آب و گل» و مجموعه تحليل ها و مقالات متعددش در زمينه تاريخ و فلسفه و ادبيات و... او را به اين مرحله رساند؛ آن چيزي که مي شد ترجمه اش کرد و به آن با تعبير بسيار دم دستي، «فکرنو» يا «حرفي براي گفتن داشتن»، مي گويند.نمي شود خود را شاعر بزرگ دانست و با هياهو و هذيان هاي بي سروته خود که در زبان خودشان صد خواننده متنوع هم ندارد، عالم و آدم را کوبيد، ولي يک هزارم گذشتگان نه کار کرد، نه خواند، نه خواننده داشت و نه دنياي آن طرف تر از خانه خود را ديد، نه راه هاي مختلف را کوبيد. گريز از مرعوب شدگي خوب است ولي البته گاه اعتماد به نفس کاذب، خودبسندگي و غرور اشراف منشانه دولت شهري مي آورد و گاهي ما را از آن طرف بام مي اندازد. بيش از انکار ديگران، بيش از عربده کشي هاي ميان تهي و قياس هاي نابجا، تنها تمرکز بر کار است که گوش جهانيان را به سمت دهان ما برمي گرداند. تنها کار و کار و تعامل با جهان مدرن ما را به چکاد ها مي رساند. آن وقت نوادگان آلفرد نوبل در خانه ما را هم خواهند زد. مطمئن باشيد.
 
* شاعر و مترجم
این یادداشت دیروز از من در روزنامه "اعتماد "درآمده.

پدرم را كشتند تا من در هواي آزاد به تماشاي بهار بيايم! - [علي عبداللهي]

در اعتماد ملی بخوانید:

پدرم را كشتند تا من در هواي آزاد به تماشاي بهار بيايم! - [علي عبداللهي]

http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=48461

پنج شعر تازه: علی عبداللهی

 

پنج شعر تازه :

۱.

مفصل ساعت ها درد می کند

بس که شماره ها

 دور

از هم ،

 اما روز

 در پلک زدنی می آید و می رود

تندیس میدان

پرواز نمی کند

اما فاتح قله هاست !

 

 تو

همه ی این سالها نبودی

که گریه خیابان ها را گز می کرد

و وحشت  دهان شهر را

هی باز می كرد و مي بست

اما ما قد  می کشیديم.

 

 

دریایی ها

۱.

 

یک سنجاقک، سه کلاغ

دو قایق ماهیگیری، چند پرنده

مردی در حال مراقبه

در مرز خشکی و دریا

صبح به این زودی،

همه آمده اند

نوبرانه های دریا را بچینند

و تو سوگند یادکنی،

که دیگر شعر نگویی .

 

2 

 

شب که رسیدیم

سیاهی بود و غنا هشت دریا

صبح ناگهان رنگها پیداشان شد

و کلماتی که آنها را وصف می کنند

دل کوهها را شکستیم

پشت به صحرا

تا کلمات مان را دو دستی به آب دهیم و

برگردیم

اما فهمیدیم، برای هزارمین بار

که رفتآمد موجها،

هنوز نوترین حرفهای دریا بود.

 

          3

برماسه ها، رد یک پا و

یک فرورفتگی مدور،:

مردی با چوب زیر بغل

به دیدار صبح آمده است .

         4

سه آدمک سیمانی،

یکی پیراهن صورتی دارد

و شلوار آبی

یکی پیراهن سفید و شلوار زرد

آخری پیراهن و شلوارش

آبی است

اولی

چمن ها را آب می دهد

دیگری

تندیس گلی را می بوید

سومی

 فقط خاموش

محو دورهاست

اما فقط دریا

صدای او را می شنود.

 

                                               مرداد 86 تنکابن

                                               علی عبداللهی

 

 

 

ترجمه ی شعری به انگلیسی از خودم

با سپاس از علیرضا بهنام عزیز

 

Ali Abdollahi

علی عبداللهی

 

Love song

عاشقانه

 

 

I hide your portrait

in a closet with no holes

your dress

in the dresser

I place the mirror on the bracket

upside down

 

remains of your hair

are dancing on the windowsill

in direction of the wind

 

in my room

there is always

a vacant chair

 

 

Translated from Persian by Alireza Behnam

 

 

كدام چشم تان شيشه اي است، آقا؟

كدام چشم تان شيشه اي است، آقا؟

 

نوشته ی: علي عبدالهي


 

نگاهي به كورت توخولسكي نويسنده طنزپرداز آلماني و كتاب <بعضي ها هيچ وقت نمي

فهمن>مترجم: دكتر محمدحسين عضدانلو، انتشارات افراز، چاپ اول 1385:

 

۱.
    آشنايي ما خواننده هاي ايراني با نويسندگان خارجي به خيلي از عوامل بستگي دارد و هميشه به موقع نيست، يا اگر هست واقعي نيست. بايد سال ها انتظار بكشيم تا مترجمي سراغ نويسنده اي برود و او را به ما معرفي كند. گاهي وقت ها اين آشنايي ها هم ناقص است، گاهي هم ديرهنگام و نابهنگام. در اين ميان نويسندگاني هم هستند كه هميشه در نقدها و مقالات و دانشنامه ها فقط اسم شان را مي بينيم ولي كمتر اثري از آنها منتشر مي شود. گاهي هم هرگز اين بخت سراغمان نمي آيد، نويسنده اي را بشناسيم، حتي يك نويسنده بزرگ و جريان ساز. كورت توخولسكي از آن دسته نويسندگان آلماني است كه باوجود آثار ارجمند و خواندني اش چنانكه بايد نمي شناسيم اش.
    كورت توخولسكي (
Kurt Tucholsky) در سال 1890 به دنيا آمد و در سال 1935 درگذشت؛ 72 سال پيش. او طنزنويس چيره دست و شاعر بزرگي بود كه در روزنامه نگاري نيز تجربه هاي ارزشمندي داشت. در كنار توخولسكي، برتولت برشت، والتر مرينگ و اريش كستنر سه نويسنده و شاعري هستند كه جنبش ادبي <عينيت نو) > (Neue Sachlichkeit را به راه انداختند و هرگونه تغزل گرايي و رمانتيسم را ناچيز مي شمردند و آثارشان را به <سفارش> واقعيت ملموس و عريان جامعه مي نوشتند و در پس اين عرياني، هدفي مبارزه جويانه هم داشتند. در شاعري به <شعر كاربردي) > (Gebrauchslyrik گرايش داشتند و ملاط كارشان در اغلب موارد طنز، نيشخند و گروتسك بود كه گاه به هزل مي گراييد، گاه به نكته سنجي و تفنن هدفدار. 
    اين شاعران و نويسندگان، حتي در بن مايه هاي غنايي شان، التزام سياسي را از ياد نمي بردند و به همه نهادهاي مسلط كهن نيش مي زدند تا ورم آن را خالي كنند و نشان بدهند كه آن عظمت هاي ترس آور و ابهت انگيز، به نيش سوزني از ميان مي رود. اين بود كه طرد و تبعيد اين نويسندگان و شاعران در دوره خودشان در دستور كار فاشيست هاي آن دوره قرار گرفت و دامنه اين كار به سرخوردگي، مهاجرت و خودكشي بسياري از نويسندگان انجاميد و در سال 1933 منجر به كتاب سوزي مشهور نازي ها شد و كتاب هاي برشت، توخولسكي و بسياري ديگر در سياهه <كتاب هاي مضر> قرار گرفت. برشت و كستنر كه سخت جان تر بودند، تاب آوردند و مهاجرت كردند و توخولسكي كه تاب اين حقارت ها را نداشت در سال1935 خودكشي كرد. 


    2.  
    شايد بپرسيد اين ذكر مصيبت تاريخ ادبياتي براي چيست و چه دارد؟ كمي دندان به جگر بگذاريد، خواهم گفت دليلش چيست< !بعضي ها هيچ وقت نمي فهمن>! دليلش دقيقا همين است! خواهيد گفت: خب كه چي؟ اينكه واضح است! اما آنقدرها كه فكر مي كنيد واضح نيست! اگر گزاره سرراست دليل اين نوشته در گيومه، عنوان كتابي باشد، آن وقت چه! آيا نظرتان را به خود جلب نمي كند؟ آن هم اگر از كورت توخولسكي باشد كه تا حالاهيچ كتابي از او نخوانده ايد و فقط اسمش را اينجا و آنجا شنيده ايد؟ كسي كه معتقد است <خنديدن را بياموز، بي آنكه بگريي>! و مي گويد: <نذار ابهت هيچ آدم خبره اي تو رو بگيره! اون بهت مي گه كه: دوست عزيز، من بيست ساله اين كاره ام>!، <آدم ممكنه كاري رو بيست سال تموم هم غلط انجام بده.>! بله، اكنون مي توانيم در خلوت خودمان با توخولسكي باشيم كه با جديت تمام به آنهايي كه باد به غبغب مي اندازند كه ما شهره عالميم در همه چيز، مي گويد: <از اون ساعتي كه بهت پودر نوزاد مي زنن/ تا اون ساعتي كه تو قبر كرايه اي مي ذارنت/ تمام وقايع عمرت فقط و فقط بين دويست نفر آدم مي مونه>! 
    وقتي جاي جاي اين ترجمه دوست درگذشته ام را مي خوانم، دلم مي گيرد و آرزو مي كنم اي كاش مي بود و كتابش را مي ديد و باز به ياد عمران صلاحي مي افتم و افسوس مي خورم كه چرا او هم كتاب را نخواند و بي خبر گذاشت و رفت. شايد اين دو طناز دوستان خوبي مي شدند و توخولسكي به عمران مي گفت: < تو زندگيم فقط يه آرزوي كوچولو دارم و اون اينه كه يه بار چشمامو واكنم و ببينم زندونياي سياسي آلمان و قاضياي اونا جاهاشون با هم عوض بشه>! و عمران هم مي خنديد و مي گفت: جناب توخولسكي درست مي گوييد، ولي بذاريد يه داستان براتان تعريف كنم. داستان قشنگيه: يه ميلياردر آمريكايي تصادف مي كنه، يه چشمش رو از دست مي ده[چشم چپ.] مي ده براش يه چشم مصنوعي درست كنن. روز اولي كه برمي گرده دفتر كارش، از منشي اش مي پرسه: <حالااگه مي توني بگو ببينم كدوم چشمم شيشه ايه؟> منشي يه لحظه بهش نيگا مي كنه و مي گه: <چشم چپتون قربان>! ميلياردر مي گه: <عجب! از كجا فهميدي؟> منشي مي گه: <آخه توي چشم چپتون هنوز ذره اي احساس ديده مي شه>! 
    بعد از آن كورت بذله گو و عمران خجالتي مي نشستند و جوك هاي خصوصي شان را براي هم تعريف مي كردند و كلي مي خنديدند، نه؟ و آخرش هم توخولسكي مي گفت: <سرمايه دار رو از هر طرف كه بندازي باز مي افته رو پولت>! و عمران مي گفت: <نه فقط در جريانيم، كه جريان هم در ماست[ >!از لطيفه هاي صلاحي]
    
    3 .
    <استاد عزيز جناب روولت!
    نامه زير به نظرم از تمام نامه هاي خواننده هام قشنگ تر اومد. نويسنده نامه يه شاگرد دبيرستاني از شهر نورنبرگه: 
    <آقاي توخولسكي عزيز!
    اجازه بدين ابتدا بابت آثارتون شخصا ازتون قدرداني تمام و كمال بكنم، هر چند كه مي دونم تقدير و تمجيد من براتون علي السويه اس. اما يه مطلب ديگه هم دارم كه مي خوام اينجا عنوان كنم: خدا كنه شما هرچه زودتر بميرين تا بلكه كتاباتون ارزونتر شه )مثه كتاباي گوته.( كتاب آخرتون باز اونقدر گرونه كه آدم زورش نمي رسه بخره. 
 
    والسلام>!
    
    بفرما!
    استاد عزيز! جناب روولت! آقايون ناشر عزيز!
    كتابامونو ارزونتر كنين! كتابامونو ارزونتر كنين! كتابامونو ارزونتر كنين>! 
    
    شايد بپرسيد چرا توي مقاله معرفي يك كتاب اين همه نقل قول مي آوري؟ حق داريد! اما بد نيست اين بار هم كمي دندان روي جگر بگذاريد، ضرر نخواهيد كرد!
    مطلب بالاعينا صفحه 48 كتاب <بعضي ها هيچ وقت نمي فهمن>! است كه سه خط اول و آخرش را توخولسكي خودش نوشته و نامه وسطي عينا نامه يك دانش آموز سال آخر دبيرستان است به توخولسكي. توخولسكي پس از دريافت آن بلافاصله آن را به ناشرش فرستاده و ناشرش با خواندن آن به فكر فرو رفته. آقاي <هاينريش ماريالديگ روولت> تا آن زمان كتاب هاي خود را در قطعي درمي آورد كه در دست جا نمي گرفت و همانطور كه مي دانيد كتاب هاي نويسندگان معاصر در آن زمان از كتاب هاي كلاسيك ها گرانتر بودند و هنوز هم هستند و طبيعي است كه براي خواننده هاي طبقه متوسط و پايين گران درمي آمد، تا چه رسد براي دانش آموز دبيرستاني. اين نامه ساده و سرراست كه نويسنده اش در آن براي توخولسكي آرزوي مرگ كرده تا كتاب هايش ارزانتر شود، سرآغاز پيدايش كتاب هاي جيبي در آلمان بود كه امروزه قطعي جا افتاده است و نه تنها روولت - كه ناشر بسيار مشهوري است در آلمان- بلكه ناشران ديگر هم كتاب جيبي منتشر مي كنند. توخولسكي پس از ارسال اين نامه، ديگر زنده نماند تا نتايج آن را ببيند. امروزه بنا به گزارش دويچه وله به قلم ميترا شجاعي، همين انتشارات روولت ) ( Rowohlt معروف به رورورو ) ( RORORO، تاكنون به تنهايي ششصد ميليون كتاب جيبي فروخته است! مي بينيد كه نامه معمولي يك بچه مدرسه اي به نويسنده مورد علاقه اش و كار هوشمندانه نويسنده در ارسال آن و ذكاوت آقاي روولت، چه انقلابي در صنعت نشر برپا كرد!
   
    4. 


    شايد يكي از عللي كه باعث تاخير هفتاد سال و اندي در معرفي اين نويسنده به فارسي زبان ها شده، نوع زبان طنزآميز توخولسكي باشد كه در آن از امكانات زبان كوچه و بازار، آن هم لهجه برليني و شهرهاي دور و اطراف آن استفاده كرده است. طبيعي است درآوردن چنين زباني، اندكي در نگاه اول ناممكن مي نمايد. اما مترجم در خلال 35 داستان كوتاه اين كتاب 92 صفحه اي انتشارات افراز، توانسته با استفاده از زبان شكسته با لهجه معيار از پس اين كار به خوبي برآيد. البته بديهي است كه با زبان ساده غيرشكسته هم مي شد برخي از داستان ها را درآورد اما اين شيوه، شايد در صميمي تر كردن لحن داستان ها و همذات پنداري خواننده با قصه ها موثرتر باشد. كورت توخولسكي نويسنده اي تا مغز استخوان متعهد، دموكرات، ضدفاشيسم، طنزپرداز، پرشور و اجتماعي بود كه در داستان ها و اشعارش هيچگاه از بيان واقعيات تلخ سر باز نزد و با اينكه مي گفت: <منتظر چيزي نباش. همين زندگي امروزتو بچسب>!، خود از يورش وهن ها و واقعيات بي رحم زمانه، به دامن مرگ پناه برد و انگار بي رحمي واقعيت ها بر بذله گويي او چربيد و او را از ميدان به در كرد. اما اين همه ماجرا نبود و نيست. زيرا در نهايت، نغمه ها و داستانك هاي طنزآميز توخولسكي از ديوار بتني فاشيسم گذشت و عاقبت آن را ويران كرد. اما افسوس ديگر نويسنده نبود تا صداي تبرها و اسكنه ها را بشنود و از ميان رفتن ديوار و ديوارسازان را ببيند. شايد به راستي بخشي از تقدير آثار ادبي همين باشد كه مي مانند و لجاجت مي ورزند و در غياب خالق شان در كار ويران كردن ديوارهاي جهل و تباهي اند. 
    تمام مطالب داخل گيومه به زبان شكسته، از خلال داستان هاي كتاب <بعضي ها هيچ وقت نمي فهمن> انتخاب گرديده كه به تازگي توسط انتشارات افراز با ترجمه دكتر محمدحسين عضدانلو منتشر شده است، هرچند ديرهنگام، در حجم كم و هفتادوچندسال پس از مرگ توخولسكي، اما در نوع خود، رويدادي است خجسته براي خوانندگان ايراني.

 

 این مقاله قبلا ( سه ماه پیش ) در اعتماد ملی منتشر شده است . الان با کمی تغییر !

نامه ای از نیچه

من به پايان سي و پنج سالگي رسيده‌ام. صدها سال است كه اين سن را سن  نيمه راه زندگي می دانند. دانته  نيز بينش خاص خود را در اين سن به دست آورد، همان بينشی كه در نخستين ابيات شعر بزرگ وی متجلي است. و حالا اين نقطة مياني زندگي، مرگ آنچنان مرا از هر سو محاصره كرده كه قادر است هر لحظه كه اراده كند در ربايدم. بخاطر ماهيت عذابي كه مي‌كشم ناچار مدام تصوير مرگی ناگهاني و پرتشنج را در نظر دارم. (هر چند كه خود مرگي آرام وبي‌دردسر را ترجيح مي‌دهم كه اجازه دهد تا واپسين دم با دوستان به صحبت مشغول باشم). بنابراين حالي شبيه پيرترين افراد را دارم. علت ديگر آمادگي براي مردن در اين است كه حس مي‌كنم كاري را كه بايد در زندگي انجام مي‌دادم انجام داده‌ام. آن چه از من باقي خواهد ماند في‌نفسه ارزشمند است. من به خوبي به اين واقعيت آگاهم و ديگران هم نمي‌گذارند آن را فراموش كنم. عملاً من آن نيكبختي را داشته‌ام كه برداشتها و مشاهداتم را از زندگي به تجربه بيازمايم حال آنكه براي بسياري از مردم چنين فرصت و امكاني وجود نداشته است. روحية من غليرغم درد غذاب‌آور و مداوم هنوز به نوميدي نگراييده و گاهي حتي آنچنان احساس شادماني و نيكخواهي مي‌كنم كه درتمام زندگي من سابقه نداشته است. من اين حالت سازنده و شفابخش را به چه كسي مديونم؟ مطمئناً من به هيچ انساني مديون نيستم چون بجز چند استثنا، همه انسانهاي دوربرم در سالهاي اخير از من رنجيده‌اند و بي‌هيچ پرده‌پوشي رنجش خود را به من نشان داده‌‌اند.

 

فریدریش نیچه / علی عبداللهی

 

باز هم طنز فلسفی

آخر و عاقبت کله شقی

 

 

هراکلیت آدم مغرور و کله شقی بود. یکی از آموزه های او هم این بود که «دانایی بسیار، هیچ ارتباطی با عقل و هوش ندارد» و در مقام اثبات ادعایش همه اش می گفت:

- اگر چنین مي بود، "هزیود" 0( يكي از شاعران مشهور يوناني كهن )، "پیتاگوراس" و" گزنوفانس" ( گزنوفون ) هم  ، در كنار استعداد شعري و رياضيات ، عقل و هوش بسيار  می داشتند.

وقتی شهروندان شهر زادگاهش" افه سوس " در وضعیت بد سیاسی گرفتار شدند و کارد به استخوان شان رسید، برای رایزنی به سراغ او رفتند، او هم بی درنگ نه گذاشت و نه برداشت و گفت:

- راحت ترین راه حل این است که همه خود را حلق آویز کنند.

حتي  زیر بار اصرار و خواهش و التماس هایشان برای اینکه قانونی برای شهرشان وضع کند، هم  نرفت که نرفت. آن هم  به این دلیل که قانون اساسی بدشان شایسته شهرشان است و از سرشان هم زیادی است. اوضاع به هم ريخت و همه جا را هرج ومرج فراگرفت . خودش که دید هوا پس است، ترجیح داد به کوه بزند و از گیاهان خودرو و ریشه درخت ها شکمش را سیر کند، به همین خاطر دچار بیماری استسقاء ( تشنگي مفرط ) شد. باز هم ذره اي از مرام و روش برخوردش با قضايا كوتاه نيامد و از آنجا که همیشه توصیه های پزشکی را به باد تمسخر می گرفت و به آن پوزخند می زد، سعی کرد با نسخه هایی که خودش برای خود تجویز می کرد، کلک بیماری اش را بکند. با تبعیت از یکی از همین نسخه های کذایی که برای خودش می پیچید؛ براي رفع استسقا ء  توی تاپاله های گاو سوراخی کند و خزید توی آن. از شدت گرما آب داخل تاپاله ها دم کرد،  تبدیل به گاز شد و به جای آنکه بيمار نگونبخت  شفا پیدا کند، سگ ها فکر کردند  لاش مرداری  آن تو است و فیلسوف را با پوست و گوشت و استخوان دریدند و با اشتها بلعیدند.

 

 

                                                             بازنویسی علی عبداللهی